Showing posts with label tajik press. Show all posts
Showing posts with label tajik press. Show all posts

Tuesday, April 02, 2013

رسالت مجلۀ زبان پارسی


رسالت «زبان پارسی»


پاسخ به مقالۀ «زبان پارسی: برای حفظ زبان تاجیکی است یا تخریب آن؟» به قلم رستم مجیدف، «آزادگان»، ۲۹ مارس ۲۰۱۳)


 

با سپاس از نشریۀ وزین «آزادگان» و شخص رستم مجیدف که از قضا در گروه «زبان پارسی» هم حضور دارد، برای انتشار نقدی این‌چنین از نخستین شمارۀ مجلۀ «زبان پارسی». به مجلۀ محقر و رایگان ما که از پول هموندان فرهنگ‌دوست گروه روئیده و هیئت تحریریه‌اش کسی جز نویسندگان مطالب شماره نیستند، افتخار داده‌اند. خردمندی گفته است: «ویرانگرترین انتقاد بی‌تفاوتی است». پس رستم مجیدف ارجمند را می‌ستایم که بی‌تفاوت نیست. از سوی دیگر، گوستاو فلوبر می‌گوید: «کار هر چه بهتر باشد، انتقاد بیشتر را جذب می‌کند». پس نخستین گام مجلۀ «زبان پارسی» را هم باید ستود که انتقاد از آن نقل محافل نشریۀ گران‌وزنی چون «آزادگان» شده است. از انتقاد استقبال می‌کنیم. چون ضامن تقویت و تحکیم است.



به ایرادهای رستم مجیدف که متأسفانه بسیاری از آنها کهنه‌اند و بارها بحثش را کرده‌ایم، همین‌جا یک به یک پاسخ خواهم گفت.



***



رستم‌جان به نقل از مطهری می‌گوید: «برای از بین بردن یک عقیده مهم نیست به آن خوب هجوم شود؛ کافی است که از آن بد محافظت شود». به مثل این، امروز از زبان معاصر تاجیکی و پارسی ورارود (یا همان ماوراءالنهر که سرزمین آسیای میانه است) خیلی بد محافظت می‌شود. چنین می‌نماید که صف محافظان بد آن می‌افزاید».



ادامۀ نوشته برملا می‌کند که قشری از «محافظان بد» ِ زبان، افرادی چون نویسندۀ ارجمند آن مقالۀ انتقادی هستند که زبان پارسی را با عبارات مغلق «زبان معاصر تاجیکی و (؟) پارسی ورارود» می‌شناسند و می‌شناسانند، بر افراد پایبند به نام اصیل و املای اصیل زبان می‌تازند و پایبندی شدید و برده‌گونۀ خود به املای روسی را «محافظت خوب از زبان معاصر تاجیکی و پارسی ورارود» می‌پندارند که مسلماً مضحک است. یعنی اگر در تشخیص نام زبان مادری‌مان گیچ و گول شویم و آن را با عباراتی هفتادمنی تعبیر کنیم و املای روسی را عین مال حلال رودکی‌نشان بر سینه آن‌چنان بفشاریم که بر عمق قلب‌مان بنشیند، از جملۀ «محافظان خوب زبان» هستیم. و اگر نام زبان مادری‌مان را فردوسی‌وار «پارسی» بدانیم، املای زبان را سیناوار حفظ کنیم (که Платон را افلاطون و Сократ را سقراط نوشته بود) و به سان تمام پارسی‌نویسان دیروز و امروز تاریخ و جهان «عربی» ъарабӣ را با «ع» بنویسیم، از زمرۀ «محافظان بد زبان معاصر تاجیکی و پارسی ورارود» خواهیم بود. از رستم‌جان خواهشمندم سر این نکته اندیشه‌ای ژرف داشته باشد، تا دریابد که از زاویۀ غلطی وارد موضوع شده و سر و تهِ قضیه را اشتباه گرفته است.



***



رستم ارجمند می‌گوید: «حالا زبان تاجیکی و پارسی را با این نام قبول کنیم یا نه، مسئلۀ دیگر است».



نه، جان برادر، عین مسئله و در واقع، مغز مسئله، همین است. آنانی که به گواهی تاریخ گوش جان سپرده‌اند و قائل به پارسی بودن ِ زبان مادری ما هستند، آن گسست مصنوعی کرملین‌محور را نپذیرفته‌اند. جایی دیگر هم گفته بودم: اگر حتا تمام جهان یک‌شبه نام رنگ «سیاه» را تبدیل به «سپید» کنند، ماهیت رنگ سیاه عوض نمی‌شود و آن همچنان سیاه می‌ماند. تغییر نام زبان مادری ما که رستم‌جان در تحمیلی بودن آن هم بی‌دلیل شک وارد کرده، سرشت زبان ما را عوض نکرد. شاخ و برگ آن را قیچی زد، اما سرشتش دست‌نخورده ماند و آن شاخ و برگ بریده دوباره از شیرۀ آن سرشت، نوش جان می‌کند و در حال روئیدن است و هم‌اینک ما شاهد آن رویداد شگرفِ باز جستن روزگار وصل خویش هستیم که مولوی هم می‌گوید به‌ناگزیر اتفاق خواهد افتاد. پس نام زبان ما «هر چه بادا باد!» نیست، بلکه «پارسی» است. درک این نکته، بسیاری دیگر از گره‌های ذهنی‌ای را که دوستم رستم پیدا کرده است، خواهد گشود. اگر اختلاف دیدگاه ما بر سر این نام است، تمامی بحث را باید به گونه‌ای دیگر طرح می‌کرد و می‌کردیم.



***



حالا اگر قبول داریم که زبان ما همان زبان پارسی رودکی و مولوی و حافظ و سعدی و احمد دانش و صدرالدین عینی است، که بعد از یورش سرخ نامی دیگر برایش برگزیدند و بر صاحبان زبان تحمیل کردند (اتفاقی که سال ۱۹۶۴ در افغانستان تکرار شد) پس باید از آسیب‌‌های تاریخی وارده به زبان‌مان در طول دورۀ استیلای سرخ هم آگاه باشیم. باید برایمان این پرسش وجود داشته باشد که چرا واژۀ «پرالتار» که در نشان دولتی «جمهوریت خودمختار شوروی اجتماعی تاجیکستان (۱۹۲۹) می‌بینیم، در نوشت امروزی ما пролетар (پرالتــَـر) شده است. باید از خودمان بپرسیم که چرا احمد دانش «پاریس» می‌گفت و می‌نوشت («پاتی پاریسی، آن سروقد زهره‌جبین...») و حالا افرادی چون رستم ارجمند و یاران هم‌نظرش Париж (پـَـریژ) می‌نویسند؟ این تغییر کی، چه‌گونه و چرا اتفاق افتاد؟ کی دستورش را صادر کرده بود؟ دستور خودی بود یا از صدها فرسنگ دورتر دیکته شده بود؟ باید برایمان سوال باشد که چرا عنوان روزنامۀ «تاجیکستان سرخ» در پایان دهۀ ۱۹۲۰ میلادی به خط لاتین Tajikistan-i Surx نوشته می‌شد، اما به دستور آکادمیسین سمیونف در خط رسمی لاتین‌مان تبدیل به Tocikistoni Surx شد. باید یادمان باشد که تا دیروز واژه‌های республика (رسپوبلیکا)، округ (آکروگ)، участка (اوچَستکه) جزء لاینفک «زبان ادبی حاضرۀ تاجیک» محسوب می‌شدند که آن هم از آسیب‌های هولناک یورش سرخ بر زبان ملت بود، که در پایان دهۀ 1980 فرهنگ‌دوستانی دست‌بکار کندن این علف‌های هرزه شده بودند. آیا به نظر رستم ارجمند، تمام این آسیب‌ها رُفته و زبان سفته شده؟ مسلماً چنین نیست. این فرایند بازرُستن همچنان ادامه دارد و تا زمانی ادامه خواهد داشت که درخت زبان پارسی دوباره تناور شود و نوشته‌های ما و شما به زبان مادری‌مان را نه هفت میلیون که بیش از ۲۰۰ میلیون تن بخوانند و دریابند.



***



رستم مجیدف با ذکر «فرق داشتن ِ گویش تاجیکان و پارسی‌زبانان ورارود از ایران» می‌نویسد:



«برای مثال، ما کلمۀ телевизион (تلویزیان) را به همین طرزِ تلفظ و نوشت قبول داریم و استفاده می‌کنیم. حالا از ما می‌خواهند از این نوشت و تلفظ رو تابیم و тилвизюн (تیلویزیون) را قبول نمائیم. حد اقل می‌توانستند شکل در ایران پذیرفته‌شدۀ "سیما" را پیشنهاد کنند.»



خوب بود اگر رستم‌جان توضیح می‌داد که منظور از «ما» کی‌ها هستند. آیا «ما» همۀ تاجیکان را فرا می‌گیرد یا افراد پایبند به املای روسی را؟ اگر منظورش از «ما» همۀ تاجیکان است، آیا به‌ناخودآگاه تابعیت و ملیت تاجیکی همۀ دست‌اندرکاران مجلۀ «زبان پارسی» را لغو کرده است؟ اگر منظورش از «ما» کسان پایبند به املای روسی است، باید می‌فهمید که صحبت از املای پارسی است، نه روسی. واژۀ television به زبان پارسی به شکل телевизюн (تلویزیون) آوانویسی می‌شود. ما که خودمان را پارسی‌زبان می‌دانیم، با چه دلیلی منطقی باید آن را تبدیل به телевизион (تلویزیان) کنیم، جز این که بیگانگان از ما خواسته بودند؟ حالا که دست ستم فرهنگی بیگانگان از سرمان دور شده، چه ضرورتی باقی مانده است که غلام یک دستور ناهمخوان با روح زبان‌مان بمانیم؟ وقتی که به خط پارسی برمی‌گردیم (و این اتفاق خواهد افتاد)، کسانی چون رستم ارجمند چه‌گونه خواهند دانست که املای این واژه به پارسی «تویزیان» نیست، بلکه «تلویزیون» است؟



ضمناً، واژۀ «تلویزیون» در ایران هم «تلویزیون» است. «صدا و سیما» اسم خاص Кумитаи телевизион ва радиошунавонӣ (کمیتۀ تلویزیون و رادیو) در ایران است. یعنی هیچ کس در ایران از شما نخواهد خواست که «سیما» را روشن یا خاموش کنید. نام آن دستگاه به پارسی معیار هم «تلویزیون» است.



اگر رستم و یاران هم‌اندیشش را این پرسش آزار می‌دهد که چرا о-ی لاتین در واژۀ television تبدیل به «و» (у) شده، باید بدانند که در بیشتر موارد آن حرف به پارسی у (و) برگردان می‌شده و می‌شود. به «سقراط و بقراط و افلاطون» می‌شود بار دیگر توجه کرد که پیرو همین قاعده‌اند. و همین طور برعکس، у-ی کوتاه ما به لاتین و روسی o برگردان شده و می‌شود. نمونۀ بارزش Согд (Soghd) است که همان «سُغد» ِ پارسی است. اگر دوستان جرأت می‌کردند و این ایراد ناعلمی را از دانشوران روس می‌گرفتند که «چرا у-ی ما را تبدیل به o کردید؟»، حتماً رساله‌ای تحویل‌شان می‌دادند. و آن گاه شاید باورشان می‌شد. چون رساله از مسکو آمده است و استدلال از آن ِ روس‌هاست. اسفبار نیست؟



***



رستم مجیدف ارجمند به موضوع آب‌شستۀ «آبَمه و اوباما» هم اشاره کرده که در این مورد مقالۀ مفصلی در هفته‌نامۀ «نگاه» منتشر شده بود و در همان شمارۀ نخست «زبان پارسی» هم مقالۀ پرمغز اسفندیار آدینه موضوع را به‌خوبی شکافته است. استدلال‌ها را تکرار نمی‌کنم، چون دوستان مجله را در اختیار دارند و می‌توانند با دقت بیشتر جستار «پارسیانه بگوییم، پارسیانه نویسیم...» را بخوانند و اگر ایرادی دارند، با ذکر دلیل‌های خود عالمانه بگیرند. این‌جا به همین قدر اکتفا می‌کنیم که املای Barak Obama به زبان پارسی «باراک اوباما» است و دوستانی که الفبای پارسی بلد هستند، حتمآً می‌دانند که آن به پیریلیک Борок Убомо برگردان می‌شود که از دید صوتیات همخوان و خمخون با پارسی است.



***



اشکال این‌جاست که رستم اصرار دارد نام‌ها و واژه‌های خارجی را به املای روسی بنویسیم و به این گمان باطل است که این شیوۀ «محافظت خوب» از زبان پارسی است. چه‌گونه می‌شود با دفاع از املای روسی از زبان پارسی «محافظت» کرد؟ وقتی که در تمام آثار کلاسیک و امروزی پارسی a-ی لاتین «آ»ی پارسی محسوب می‌شود، چرا باید هنجار زبان را شکست و آن را روس‌مآبانه  Оба́мa گفت؟ در زبان پارسی تکیه‌کلام روی هجای آخر می‌افتد، نه یکی مانده به آخر (که تلفظ روسی است). امیدوارم رستم گرامی تا این‌جا دریافته باشد که در حال دفاع سرسختانه از املا و تلفظ روسی است. به چه دلیلی عقلانی املا و تلفظ روسی را باید «تاجیکانه‌تر» از املا و تلفظ پارسی (تاجیکی) بدانیم؟



***



شاید سر رستم مجیدف را به درد آوردم با این پاسخ طولانی. اما چاره‌‌ای جز پی گرفتن جستار در برابر پندار نیست. به‌ویژه آن‌جا که می‌گوید:



«فعالان گروه... معیار زبان پارسی ایران را دستور قرار داده‌اند و دعوت می‌شود دیگران نیز همین کار را کنند. اما تا کجا این درست است؟ حالا ما نمی‌توانیم بالکل این حجت را از ایرانیان نسخه کنیم. در حالی که ما واژه‌هایی مثل «درآمد» و «برآمد» تاجیکی داریم، چرا «ورودی» و «خروجی» عربی را بگیریم؟ یا «کارد» تاجیکی را گذاشته، «چاقو»ی ترکی را قبول کنیم؟.. بدتر از همه آن است که پیشنهاد می‌شود وام‌واژه‌های روسی را که به آنها الکی (دیگر) عادت کرده‌ایم، بگذاریم و وام‌واژه‌های انگلیسی و فرانسوی را بگیریم. بله، از یک اجنبی رو گردانیم و رویم نزد اجنبی دیگر. حالا چه فرق دارد؟!»



فرق این است که ما بید گفته‌ایم و رستم ارجمند باد شنیده است.



زبان پارسی منحصر به چاردیواری قشلاق (روستا)های ما نمی‌شود، بلکه به فراخنای دشت‌ها و دریاها هم می‌رسد و بخش عظیمی از جهان را فرا گرفته است. اکثریت قریب به اتفاق هم‌زبانان ما آگاه و ناخودآگاه بیانی را پذیرفته‌اند که زبان معیار را شکل داده است. زبان معیار همان زبانی است که بیشترین تعداد فرآورده‌های ذهنی به آن آفریده می‌شود. هدف از ترویج زبان معیار بیرون جَستن از پشت همان چاردیواری فشلاق‌ها و پر گشودن بر فراز دشت‌ها و دریاها و بخش عظیمی از جهان است که پارسی آن‌جا گویشورانی دارد. «درآمد» و «برآمد» ترجمۀ موبه‌مو یا گرته‌برداری از вход و выход ِ روسی است و در آثار هیچ بزرگ پارسی‌گویی دقیقاً به همین معنی به کار نرفته است. حالا بفرمائید که کدام یکی اجنبی است کدام خودی؟ از بد روزگار، این واژه‌ها پیش از دستکاری روس‌ها در زبان‌مان با معناهایی دیگر حضور داشته‌اند. «درآمد» در زبان پارسی همان معنای «عائدات» را دارد و «برآمد» به معنی «روا کردن» یا «برار کار» است و به همین معنی هم در فرهنگ‌نامه‌های کلاسیک پارسی آمده است. حالا اگر در میان جمع عظیمی از پارسی‌گویان بیرون از چاردیواری خودمان صحبت از «درآمد و برآمد» به میان آوریم، آیا فهمیده خودهیم شد؟ یا اصلاً مهم نیست که فهمیده شویم؟



***



رستم گرامی با قاطعیت رشک‌برانگیزی حکم می‌کند که «ورودی» و «خروجی» عربی است، غافل از این که این واژه‌ها با هیئت پارسی‌ای که به خود گرفته‌اند، تنها در زبان پارسی به این معانی خاص به کار می‌روند. Вход و выход به زبان عربی «مدخل» و «مخرج» است، نه «ورودی» و «خروجی» که هر دو برساختۀ پارسی‌گویان و نتیجتاً پارسی است.



رستم‌جان از قاطعیت مفرط کوتاه نمی‌آید و «کارد» را از ترکیب واژگانی پارسی ایران بیرون می‌اندازد و «چاقو»ی پارسی را به ترکان می‌بخشد. غافل از آن که «کارد» در پارسی ایران هم کاربرد فراوان دارد، اما معنی آن دقیق‌تر است و تنها در مورد کارد بزرگ به کار می‌رود. و «چاقو» برآمده از «چاک» (پاره، بریده) و پسوند پارسی «-و» پاک پارسی است و ویژۀ کارد کوچک است. حالا باید دقت در کاربرد واژه‌ها را فدای تعصب محلی‌ای کنیم که رستم گرامی به نمایش گذاشته است؟ آیا بهتر است به یکی «کارد» و به دیگری «چاقو» گفت یا عبارات «کارد کلان» و «کارد خرد» را ساخت که در نهایت هیچ کسی هم از آن عبارات بهره نگیرد؟



***



در ادامه می‌نویسد:



«اگر در محافظت زبان پارسی‌ایم و به این خاطر مجله‌ای چاپ می‌کنیم، پیش از همه باید خودمان زبان خود را پاک کنیم. اگر امکان استفادۀ واژه‌های پارسی-تاجیکی هست، چرا از وام‌واژه‌های عربی و ترکی و غیره استفاده کنیم؟ حالا ما به کی می‌خواهیم زبان ناب بیاموزیم که خودمان به زبان غیر سخن می‌گوئیم و می‌نویسیم؟»



شاید اشکال ریشه‌ای در درک رستم‌جان از رسالت گروه و مجلۀ «زبان پارسی» باشد که برای رخنه کردن دیوارها آمده، نه برافراشتن دیوارها و منزوی‌تر کردن تاجیک‌ها در جزیره‌ای که گرفتارش آمده‌اند. هدف دست یافتن به دوری‌هاست، نه کوتاه کردن دست‌ها. منظور گفتن و شنفتن است، نه به گوش خود قصه خواندن. آماج، بازیافتن توانمندی جهانگیر پارسی است، نه محدود کردن آن به چاردیواری. خواسته، غنی‌تر کردن پشتوانۀ واژگانی است، تا بتوان با تکیه بر آن دوباره به پیشرفت علم و فن نائل شد، نه عقیم و نازا کردن ذهن‌ها. پیشتر هم گفته بودم، اگر دنبال زبان پاک و ناب (عاری از وام‌واژه) می‌گردید، نمونه‌هایش را در میان قبیله‌های بیشه‌زار آمازون خواهید یافت که با جهان بیرونی هیچ پیوند و داد و ستدی نداشته‌اند و شمار لغات زبان‌شان از ۵۰۰ واژه فراتر نمی‌رود و شماره‌شان «یک، دو، بسیار، بسیار، بسیار» است.



در جهان هیچ زبان پیشرفته‌ای نیست که وام‌واژگان بسیاری نداشته باشد. توانمندترین زبان جهان که انگلیسی باشد، ۸۰ درصد واژگانش را مدیون زبان‌های دیگر است. دلیل وام گرفتن واژه‌ها در زبان‌های پیشرفته افزودن بر غنای معنایی زبان است. مسلماً تا جایی که می‌توانیم از واژگان ناب پارسی بهره بگیریم، باید چنین کرد. اما در مواردی یک وام‌واژه معنایی را القا می‌کند که واژۀ خودی ندارد. به مانند واژۀ «قلب» که بحثش را در گروه داشتیم. «قلب» همان «دل» است. اما «قلب‌شناس» همان «دل‌شناس» نیست. قلب‌شناس، پزشک متخصص عضو مشخصی از بدن است و دل‌شناس، فردی است که از دل و احساسات و عواطف کس آگاه باشد. حالا به خاطر تعصب و بیگانه‌ستیزی برخی از دوستان می‌سزد که یکی از این معناها را قربانی کنیم و به هر دو «دل‌شناس» گوئیم؟ می‌شود چنین کرد. اما زبان پارسی در نتیجۀ این تعصب ما غنی‌تری می‌شود یا بیچاره‌تر؟ مسلماً دومی پاسخ درست است.



***



داریم به پایان مطلب نزد یک می‌شویم، اگر اندکی دیگر حوصله کنید. امیدوارم رستم گرامی به تمام پرسش‌هایی که مطرح کرده است، پاسخ درخور بگیرد.



می‌نویسد:



«در حالی که «واژه‌نامک» مجله میان بیشتر از ۶۵ کلمه همگی ۱۵-۱۶ کلمۀ پارسی است و باقی عربی است، می‌توانیم گوئیم که مجله برای آموزش زبان پارسی تاجیکی است؟»



بله، می‌توانیم. البته، رستم‌جان در توصیف این بخش اغراق را به کار برده و از شمار واژگان پارسی ناب در آن فهرست کاسته است. اما با توجه به آن چه بالاتر عرض شد، تمام این ۶۵ واژه مال حلال زبان پارسی است، چون همگی در نوشته‌های پارسی شمارۀ یکم مجله آمده‌اند و در زبان روزمرۀ ده‌ها میلیون پارسیگوی جهان به کار می‌روند. با این تفاوت که برخی از «محافظان خوب زبان معاصر تاجیکی و پارسی ورارود» گاه زیادی از واژه‌های عربی‌ای کار می‌گیرند که در زبان معیار و زبان مجله کاربرد کمتری دارد یا اصلاً ندارد. به مانند همین واژۀ «کلمه» که امروزه در تنها در متن‌های مذهبی می‌آید و در سایر بخش‌ها جای خود را به واژۀ پارسی ناب «واژه» داده است. آنانی که داد و هوار از «عرب‌گرایی» ِ پارسی‌زبانان سر داده‌اند، غالباً نمی‌دانند که در زبان خودشان کاربرد وام‌واژه‌های ناضرور بس بیشتر است. پس این ایراد را نمی‌توان جدی گرفت.



***



رستم مجیدف رو به پایان مطلب می‌نویسد:



«تنها در صحفۀ اول مجله هشت خطا پیدا شد. در داخل مقاوۀ مجله سال چاپ ۱۳۹۲، موافق سال‌شماری ایران، نشان داده شده است و ۲۰۱۳ که موافق تقویم رسمی تاجیکستان است، در قوسین آمده است. در حالی که ترجمۀ تاجیکی «شاهزادۀ خردکک» اکزوپری هست، برگردان ایرانی آن را با نام ترکی «شاهزادۀ کوچولو» چاپ کرده‌اند».



یادآوری بایسته است که واژۀ «صحفه» سهو است و منظور «صفحه» یا «صحیفه» بوده. شاید هم در چیدن حروف مطلب این اشتباه رخ داده است. مثل یکی دو مورد خطای املایی دیگر در بالاتر مطلب رستم مجیدف (به مانند наврӯз به جای Наврӯз (نوروز)، Муттаҳарӣ به جای Мутаҳҳарӣ، ویرگول‌های بیجا، омада аст به جای омадааст (آمده است)، بی‌انسجامی در املای تشدیدهای عربی چون билкулл (بالکل) در برابر дар сафи... به جای дар саффи... (در صفِ...)، бахшиданӣ (بخشیدنی) به جای бахшуданӣ (بخشودنی)، сирилик به جای сириллик (سیریلیک) و چندی دیگر). آدمی است و جائز الخطا. از رستم‌جان خواهشمندم آن «هشت خطا در صفحۀ اول» را برشمارند تا ببینیم از خطاهای املایی بوده‌اند یا القایی.



چون مجله به زبان پارسی و ویژۀ زبان پارسی به دو الفباست، سال‌شماری آن هم به دو گونه (روسی و ایرانی) آمده است و نباید برای کس فرهیخته‌ای چون رستم مجیدف ایجاد پرسش می‌کرد.



در مورد قصۀ «شاهزاده کوچولو» (که رستم‌جان به‌اشتباه «شاهزادۀ کوچولو» نوشته است): اگر او دیباچۀ گوشۀ «کودکستان» را می‌خواند، مسلماً سردرگم نمی‌شد. مجلۀ «زبان پارسی» ترجمۀ «شاهزاده کوچولو» به قلم احمد شاملو را منتشر می‌کند که به همین نام بارها چاپ شده است. «شاهزادۀ خردکک» برای زبان معیار اندکی خردکک است و گیرایی و رواج ندارد. و صد البته، «کوچولو» به معنی بچۀ خردسال صرفاً پارسی است و در زبان ترکی وجود ندارد.



***



سرانجام، رستم مجیدف با پرسش‌های سنگینی متنش را به پایان می‌برد: «حالا این مجله برای حفظ زبان تاجیکی است یا تخریب آن؟ برای نشاندن زبان پارسی بر جایگاه مناسب در ماوراءالنهر است یا ترغیب گویش ایرانی؟»



با رجوع به آغاز بحث رستم‌جان باید خود را از سردرگمی «تاجیکی – فارسی» رها کند که مانع اصلی در درک مابقی صحبت‌هاست و به اتهام به‌ناحق بستن به این و آن می‌انجامد. مسلماً مجلۀ «زبان پارسی» برای نشاندن زبان پارسی بر جایگاه مناسب آن در خاستگاهش، به برکت یاری شمار اندکی از هموندان خیرپیشۀ این گروه، وارد میدان شده است. مجلۀ گویشی نیست، بلکه معیار است که برای برخی می‌تواند در آغاز سنگین باشد. این مجله برای کسانی که به دور از غرض و تعصب می‌خواهند بر دانسته‌های خود دربارۀ زبان‌شان بیفزایند، گنج شایگان رایگانی خواهد بود. آمده است که بسازد و برافرازد. آمده است تا همین سوءتفاهم‌ها را برطرف کند.



برای رستم‌جان کامگاری می‌خواهم.

Friday, March 29, 2013

ZP Mission


Рисолати “Забони порсӣ”


Бо сипос аз нашрияи вазини “Озодагон” ва шахси Рустам Маҷидов, ки аз қазо дар гурӯҳи “Забони порсӣ” ҳам ҳузур дорад, барои интишори нақде инчунин аз нахустин шумораи маҷаллаи “Забони порсӣ”. Ба маҷаллаи муҳаққару ройгони мо, ки аз пули ҳамвандони фарҳангдӯсти гурӯҳ рӯида ва ҳайъати таҳририяаш касе ҷуз нависандагони матолиби шумора нестанд, ифтихор додаанд. Хирадманде гуфтааст: “Вайронгартарин интиқод бетафовутист”. Пас Рустам Маҷидови арҷмандро меситоям, ки бетафовут нест. Аз сӯи дигар, Густов Флубер (Gustave Flaubert) мегӯяд: “Кор ҳар чи беҳтар бошад, интиқоди бештарро ба худ ҷазб мекунад”. Пас нахустин гоми маҷаллаи “Забони порсӣ”-ро ҳам бояд сутуд, ки интиқод аз он нақли маҳофили нашрияи гаронвазне чун “Озодагон” шудааст. Аз интиқод истиқбол мекунем. Чун зомини тақвияту таҳким аст.

Ба эродҳои Рустам Маҷидов, ки мутаассифона, бисёре аз онҳо куҳнаанду борҳо баҳсашро кардаем, ҳамин ҷо як ба як посух хоҳам гуфт.

***

Рустамҷон ба нақл аз Мутаҳҳарӣ мегӯяд: 

“Барои аз байн бурдани як ақида муҳим нест ба он хуб ҳуҷум шавад; кофист, ки аз он бад муҳофизат шавад” Ба мисли ин, имрӯз аз забони муосири тоҷикию порсии Варорӯд (ё ҳамон Мовароуннаҳр, ки сарзамини Осиёи миёна аст) хеле бад муҳофизат мешавад. Чунин менамояд, ки сафи муҳофизони бади он меафзояд”
Идомаи навишта бармало мекунад, ки қишре аз “муҳофизони бад”-и забон афроде чун нависандаи арҷманди он мақолаи интиқодӣ ҳастанд, ки забони порсиро бо ъиборати муғлақи “забони муосири тоҷикию (?) порсии Варорӯд” мешиносанду мешиносонанд, бар афроди пойбанд ба номи асил ва имлои асили забон метозанд ва пойбандии шадиду бардагунаи худ ба имлои русиро “муҳофизати хуб аз забони муосири тоҷикию порсии Варорӯд” мепиндоранд, ки мусалламан, музҳик (хандаовар) аст. Яъне агар дар ташхиси номи забони модариамон гичу гӯл шавем ва онро бо ъиборате ҳафтодманӣ таъбир кунем ва имлои русиро ъайни моли ҳалоли рӯдакинишон бар сина ончунон бифишорем, ки бар ъумқи қалбамон бинишинад, аз ҷумлаи “муҳофизони хуби забон” ҳастем. Ва агар номи забони модаримонро фирдавсивор “порсӣ” бидонем, имлои забонро синовор ҳифз кунем (ки “Платон”-ро Афлотун ва “Сократ”-ро Суқрот навишта буд) ва ба сони тамоми порсинависони дирӯзу имрӯзи ториху ҷаҳон “ъарабӣ”-ро бо “ъ” бинависем, аз зумраи “муҳофизони бади забони муосири тоҷикию порсии Варорӯд” хоҳем буд. Аз Рустамҷон хоҳишмандам сари ин нукта андешае жарф дошта бошад, то дарёбад, ки аз зовияе ғалат вориди мавзӯъ шуда ва сару таҳи қазияро иштибоҳ гирифтааст.

***
Рустами арҷманд мегӯяд: 

“Ҳоло забони тоҷикии порсиро бо ин ном қабул кунем ё на, масъалаи дигар аст”. 

На, ҷони бародар, ъайни масъала ва дар воқеъ, мағзи масъала ҳамин аст. Ононе, ки ба гувоҳии торих гӯши ҷон супурдаанд ва қоил ба порсӣ будани забони модарии мо ҳастанд, он гусасти маснӯъии кремлинмеҳварро напазируфтаанд. Ҷое дигар ҳам гуфта будам: агар ҳатто тамоми ҷаҳон якшаба номи ранги “сиёҳ”-ро табдил ба “сапед” кунанд, моҳияти ранги сиёҳ ъиваз намешавад ва он ҳамчунон сиёҳ мемонад. Тағйири номи забони модарии мо, ки Рустамҷон дар таҳмилӣ будани он ҳам бедалел шак ворид карда, сиришти забони моро ъиваз накард. Шоху барги онро қайчӣ зад, аммо сиришташ дастнахурда монд ва он шоху барги бурида дубора аз шираи он сиришт нӯши ҷон мекунаду дар ҳоли рӯидан аст ва ҳаминак мо шоҳиди ин рӯйдоди шигарфи боз ҷустани рӯзгори васли хеш ҳастем, ки Мавлавӣ ҳам мегӯяд, баногузир иттифоқ хоҳад уфтод. Пас номи забони мо “ҳар чи бодо, бод!” нест, балки порсӣ аст. Дарки ин нукта бисёре дигар аз гиреҳҳои зеҳниеро, ки дӯстам Рустам пайдо кардааст, хоҳад гушуд. Агар ихтилофи дидгоҳи мо бар сари ин ном аст, тамомии баҳсро бояд ба гунае дигар тарҳ мекарду мекардем.

***
Ҳоло, агар қабул дорем, ки забони мо ҳамон забони порсии Рӯдакию Мавлавию Ҳофизу Саъдию Аҳмади Донишу Садриддин Ъайнист, ки баъд аз юриши сурх бегонагон номе дигар барояш баргузиданду бар соҳибони забон таҳмил карданд (иттифоқе, ки соли 1964 дар Афғонистон такрор шуд), пас бояд аз осебҳои торихии ворида ба забонамон дар тӯли давраи истилои Сурх ҳам огоҳ бошем. Бояд бароямон ин пурсиш вуҷуд дошта бошад, ки чаро вожаи “пролетОр”, ки дар нишони давлатии “Ҷумҳурияти Худмухтори Шӯравии Иҷтимоъии Тоҷикистон” (1929) мебинем, дар навишти имрӯзии мо “пролетАр” шудааст. Бояд аз худамон бипурсем, ки чаро Аҳмади Дониш “Порис” мегуфту менавишт (“Потии порисӣ он сарвқади зуҳраҷабин...”) ва ҳоло афроде чун Рустами арҷманду ёрони ҳамназараш “Париж” менависанд? Ин тағйир кай, чигуна ва чаро иттифоқ уфтод? Кӣ дастурашро содир карда буд? Дастури худӣ буд ё аз садҳо фарсанг дуртар дикта шуда буд? Бояд бароямон суол бошад, ки чаро ъунвони рӯзномаи “Тоҷикистони Сурх” дар поёни даҳаи 1920 мелодӣ ба хатти лотин “Tajikistan-i Surx” навишта мешуд, аммо ба дастури окодемисян Семёнов дар хатти расмии лотинамон табдил ба “Tocikistoni Surx” шуд. Бояд ёдамон бошад, ки то дирӯз вожаҳои “республика”, “округ”, “участка” ҷузъи лоинфакки “забони адабии ҳозираи тоҷик” маҳсуб мешуданд, ки он ҳам аз осебҳои ҳавлноки юриши сурх бар забони миллат буд, ки дар поёни даҳаи 1980 фарҳангдӯстоне дастбакори кандани ин ъалафҳои ҳарза шуда буданд. Оё ба назари Рустами арҷманд, тамоми он осебҳо руфта ва забон суфта шуда? Мусалламан, чунин нест. Ин фароянди бозрустан ҳамчунон идома дорад ва то замоне идома хоҳад дошт, ки дарахти забони порсӣ дубора тановар шавад ва навиштаҳои мову шумо ба забони модаримонро на 7 милюн, ки беш аз 200 милюн тан бихонанду дарёбанд.

***
Рустам Маҷидов бо зикри “фарқ доштани гӯиши тоҷикон ва порсизабонони Варорӯд аз Эрон” менависад: 

“Барои мисол, мо калимаи “телевизион”-ро ба ҳамин тарзи талаффуз ва навишт қабул дорем ва истифода мекунем. Ҳоло аз мо мехоҳанд аз ин навишту талаффуз рӯ тобему “тилвизюн”-ро қабул намоем. Ҳадди ақал метавонистанд шакли дар Эрон пазируфташудаи “симо”-ро пешниҳод кунанд”.

Хуб буд, агар Рустамҷон тавзеҳ медод, ки манзур аз “мо” киҳо ҳастанд. Оё он “мо” ҳамаи тоҷиконро фаро мегирад ё афроди пойбанд ба имлои русиро? Агар манзураш аз “мо” ҳамаи тоҷикон аст, оё банохудогоҳ тобеъияту миллияти тоҷикии ҳамаи дастандаркорони маҷаллаи “Забони порсӣ”-ро лағв кардааст? Агар манзураш аз “мо” касони пойбанд ба имлои русӣ аст, бояд мефаҳмид, ки суҳбат аз имлои порсӣ аст, на русӣ. Вожаи television ба забони порсӣ ба шакли تلویزیون “телевизюн” овонависӣ мешавад. Мо ки худамонро порсизабон медонем, бо чи далеле мантиқӣ бояд онро табдил ба تلویزیان “телевизион” кунем, ҷуз ин ки бегонагон аз мо хоста буданд? Ҳоло ки дасти ситами фарҳангии бегонагон аз сарамон дур шуда, чи зарурате боқӣ мондааст, ки ғуломи як дастури ноҳамхон бо рӯҳи забонамон бимонем? Вақте ки ба хатти порсӣ бармегардем (ва ин иттифоқ хоҳад уфтод), касоне чун Рустами арҷманд чигуна хоҳанд донист, ки имлои ин вожа ба порсӣ تلویزیان “телевизион” нест, балки تلویزیون “телевизюн” аст?
 

Зимнан, вожаи “телевизюн” дар Эрон ҳам “телевизюн” аст. “Садо ва Симо” исми хосси “Кумитаи телевизион ва радиошунавонӣ”-и Эрон аст. Яъне ҳеч кас дар Эрон аз шумо нахоҳад хост, ки “симо”-ро равшан ё хомӯш кунед. Номи он дастгоҳ ба порсии меъёр ҳам “телевизюн” аст.

Агар Рустаму ёрони ҳамандешашро ин пурсиш озор медиҳад, ки чаро “о”-и лотин дар вожаи television табдил ба “вов” (у) шуда, бояд бидонанд, ки дар бештари маворид он ҳарф ба порсӣ “у” баргардон мешуда ва мешавад. Ба “Суқроту Афлотуну Буқрот” мешавад бори дигар таваҷҷуҳ кард, ки пайрави ҳамин қоъидаанд. Ва ҳамин тавр баръакс, “у”-и кӯтоҳи мо ба лотин ва русӣ “o” баргардон шуда ва мешавад. Намунаи боризаш “Согд” аст, ки ҳамон “Суғд”-и порсист. Агар дӯстон ҷуръат мекарданду ин эроди ноъилмиро аз донишварони рус мегирифтанд, ки “чаро “у”-и моро табдил ба “о” кардед”, ҳатман рисолае таҳвилашон медоданд. Ва он гоҳ шояд боварашон мешуд. Чун рисола аз Маскав омадааст ва истидлол аз они русҳост. Асафбор нест?

***
Рустам Маҷидови арҷманд ба мавзӯъи обшустаи “Обама ва Убомо” ҳам ишора карда, ки дар ин маврид мақолаи муфассале дар ҳафтаномаи “Нигоҳ” мунташир шуда буд ва дар ҳамин шумораи нахусти “Забони порсӣ” ҳам мақолаи пурмағзи Исфандиёри Одина мавзӯъро бахубӣ шикофтааст. Истидлолҳоро такрор намекунам, чун дӯстон маҷалларо дар ихтиёр доранд ва метавонанд бо диққати бештар ҷустори “Порсиёна бигӯем, порсиёна нависем...”-ро бихонанд ва агар эроде доранд, бо зикри далелҳои худ, ъолимона бигиранд. Инҷо ба ҳамин қадр иктифо мекунем, ки имлои “Barak Obama” ба забони порсӣ باراک اوباما аст ва дӯстоне, ки алифбои порсӣ балад ҳастанд, ҳатман медонанд, ки он ба пириллик “Борок Убомо” баргардон мешавад, ки аз диди савтиёт ҳамхону ҳамхун бо порсист. 

Ишкол инҷост, ки Рустам исрор дорад номҳову вожаҳои хориҷиро ба имлои русӣ бинависем ва ба ин гумони ботил аст, ки ин шеваи “муҳофизати хуб” аз забони порсист. Чигуна мешавад бо дифоъ аз имлои русӣ аз забони порсӣ “муҳофизат” кард? Вақте ки дар тамоми осори клоссик ва имрӯзии порсӣ “а”-и лотин “о”-и порсӣ маҳсуб мешавад, чаро бояд ҳанҷори забонро шикаст ва онро русмаобона “ОбАма” гуфт? Дар забони порсӣ такякалом (ударение) рӯи ҳиҷои охир меуфтад, на яке монда ба охир (ки талаффузи русист). Умедворам Рустами гиромӣ то инҷо дарёфта бошад, ки дар ҳоли дифоъи сарсахтона аз имло ва талаффузи русӣ аст. Ба чи далели ъақлоние имло ва талаффузи русиро бояд “тоҷиконатар” аз имло ва талаффузи порсӣ (тоҷикӣ) бидонем?

***
Шояд сари Рустам Маҷидовро ба дард овардам бо ин посухи тӯлонӣ. Аммо чораи ҷуз пай гирифтани ҷустор дар баробари пиндор нест. Бавежа онҷо ки мегӯяд: 

“Фаъолони гурӯҳ... меъёри забони порсии Эронро дастур қарор додаанд ва даъват мешавад дигарон низ ҳамин корро кунанд. Аммо то куҷо ин дуруст аст? Ҳоло, мо наметавонем билкулл ин ҳуҷҷатро аз эрониён нусха кунем. Дар ҳоле ки мо вожаҳое мисли “даромад” ва “баромад”-и тоҷикӣ дорем, чаро “вурудӣ” ва “хуруҷӣ”-и арабиро бигирем? Ё “корд”-и тоҷикиро гузошта “чоқу”-и туркиро қабул кунем?.. Бадтар аз ҳама он аст, ки пешниҳод мешавад вомвожаҳои русиро, ки ба онҳо аллакай одат кардаем, бигзорему вомвожаҳои англисию фаронсавиро бигирем. Бале, аз як аҷнабӣ рӯ гардонему равем назди аҷнабии дигар. Ҳоло чи фарқ дорад?!”
Фарқ ин аст, ки мо бед гуфтаему Рустами арҷманд бод шунидааст.
 
Забони порсӣ мунҳасир ба чордевории қишлоқҳои мо намешавад, балки ба фарохнои даштҳову дарёҳо ҳам мерасад ва бахши ъазиме аз ҷаҳонро фаро гирифтааст. Аксарияти қариб ба иттифоқи ҳамзабонони мо огоҳу нохудогоҳ баёнеро пазируфтаанд, ки забони меъёрро шакл додааст. Забони меъёр ҳамон забонест, ки бештарин теъдоди фаровардаҳо (маҳсулот)-и зеҳнӣ ба он офарида мешавад. Ҳадаф аз тарвиҷи забони меъёр берун ҷастан аз пушти ҳамон чордевории қишлоқҳо ва пар гушудан бар фарози даштҳову дарёҳо ва бахши ъазиме аз ҷаҳон аст, ки порсӣ онҷо гӯишвароне дорад. “Даромад” ва “баромад” тарҷумаи мӯбамӯ ё гартабардорӣ (“калька”) аз “вход” ва “выход”-и русӣ аст ва дар осори ҳеч бузурги порсигӯе дақиқан ба ҳамин маънӣ ба кор нарафтааст. Ҳоло бифармоед, ки кадом яке аҷнабисту кадом худӣ. Аз бади рӯзгор ин вожаҳо пеш аз дасткории русҳо дар забонамон бо маъноҳое дигар ҳузур доштаанд. “Даромад” дар забони порсӣ ҳамон маънои “ъоидот” (“доход”)-ро дорад ва “баромад” ба маънии “раво кардан” ё “барори кор” аст ва ба ҳамин маънӣ ҳам дар фарҳангномаҳои клоссики порсӣ омадааст. Ҳоло, агар дар миёни ҷамъи ъазиме аз порсигӯён берун аз чордевории худамон суҳбат аз “даромаду баромад” ба миён оварем, оё фаҳмида хоҳем шуд? Ё аслан муҳим нест, ки фаҳмида шавем?

***
 
Рустами гиромӣ бо қотеъияти рашкбарангезе ҳукм мекунад, ки “вурудӣ” ва “хуруҷӣ” ъарабист, ғофил аз ин ки ин вожаҳо бо ҳайъати порсие, ки ба худ гирифтаанд, танҳо дар забони порсӣ ба ин маъонии хос ба кор мераванд. “Вход” ва “выход” ба забони ъарабӣ “мадхал” ва “махраҷ” аст, на “вурудӣ” ва “хуруҷӣ”, ки ҳар ду барсохтаи порсигӯён ва натиҷатан порсист.

Рустамҷон аз қотеъияти муфрат кӯтоҳ намеояду “корд”-ро аз аз таркиби вожагонии порсии Эрон берун меандозад ва “чоқу”-и порсиро ба туркон мебахшад. Ғофил аз он ки “корд” дар порсии Эрон ҳам корбурди фаровон дорад, аммо маънии он дақиқтар аст ва танҳо дар мавриди корди бузург ба кор меравад. Ва “чоқу” баромада аз “чок” (пора, бурида) ва пасванди порсии “-у” пок порсист ва вежаи корди кӯчак аст. Ҳоло бояд диққат дар корбурди вожаҳоро фидои таъассуби маҳаллие кунем, ки Рустами гиромӣ ба намоиш гузоштааст? Оё беҳтар аст ба яке “корд”-у ба дигарӣ “чоқу” гуфт ё ъибороти “корди калон” ва “корди хурд”-ро сохт, ки дар ниҳоят ҳеч касе ҳам аз он ъиборот баҳра нагирад?

***
Дар идома менависад: 

“Агар дар муҳофизати забони порсием ва ба ин хотир маҷаллае чоп мекунем, пеш аз ҳама бояд худамон забони худро пок кунем. Агар имкони истифодаи вожаҳои порсӣ-тоҷикӣ ҳаст, чаро аз вомвожаҳои арабию туркӣ ва ғайра истифода кунем? Ҳоло, мо ба кӣ мехоҳем забони ноб биомӯзем, ки худамон ба забони ғайр сухан мегӯем ва менависем?”
Шояд ишколи решаӣ дар дарки Рустамҷон аз рисолати гурӯҳ ва маҷаллаи “Забони порсӣ” бошад, ки барои рахна кардани деворҳо омада, на барафроштани деворҳо ва мунзавӣ (изолированный)-тар кардани тоҷикҳо дар ҷазирае, ки гирифтораш омадаанд. Ҳадаф даст ёфтан ба дуриҳост, на кӯтоҳ кардани дастҳо. Манзур гуфтану шунуфтан аст, на ба гӯши худ қисса хондан. Омоҷ бозёфтани тавонмандии ҷаҳонгири порсист, на маҳдуд кардани он ба чордеворӣ. Хоста ғанитар кардани пуштвонаи вожагонист, то битавон бо такя бар он дубора ба пешрафти ъилму фан ноил шуд, на ъақиму нозо (безурриёт) кардани зеҳнҳо. Пештар ҳам гуфта будам, агар дунболи забони поку ноб (ъорӣ аз вомвожа) мегардед, намунаҳояшро дар миёни қабилаҳои бешазори Омозун (Amazon) хоҳед ёфт, ки бо ҷаҳони берунӣ ҳеч пайванду доду ситаде надоштаанд ва шумори луғоти забонашон аз 500 вожа фаротар намеравад ва шумораашон “як, ду, бисёр, бисёр, бисёр” аст.

Дар ҷаҳон ҳеч забони пешрафтае нест, ки вомвожагони бисёре надошта бошад. Тавонмандтарин забони ҷаҳон, ки инглисӣ бошад, 80 дарсади вожагонашро мадюни забонҳои дигар аст. Далели вом гирифтани вожаҳо дар забонҳои пешрафта афзудан бар ғино (боигарӣ)-и маъноии забон аст. Мусалламан, то ҷое, ки метавонем аз вожагони ноби порсӣ баҳра бигирем, бояд чунин кард. Аммо дар мавориде як вомвожа маъноеро илқо мекунад, ки вожаи худӣ надорад. Ба монанди вожаи “қалб”, ки баҳсашро дар гурӯҳ доштем. “Қалб” ҳамон “дил” аст. Аммо “қалбшинос” ҳамон “дилшинос” нест. “Қалбшинос” пизишки мутахассиси ъузви мушаххасе аз бадан аст ва “дилшинос” фардест, ки аз дилу эҳсосоту ъавотифи кас огоҳ бошад. Ҳоло ба хотири таъассуб ва бегонаситезии бархе аз дӯстон месазад, ки яке аз ин маъноҳоро қурбонӣ кунем ва ба ҳар ду “дилшинос” гӯем? Мешавад чунин кард. Аммо забони порсӣ дар натиҷаи ин таъассуби мо ғанитар мешавад ё бечоратар? Мусалламан, дувумӣ посухи дуруст аст.

***
Дорем ба поёни матлаб наздик мешавем, агар андаке дигар ҳавсала кунед. Умедворам Рустами гиромӣ ба тамоми пурсишҳое, ки матраҳ кардааст, посухи дархур бигирад.

Менависад: 

"Дар ҳоле ки “Вожаномак”-и маҷалла миёни бештар аз 65 калима ҳамагӣ 15-16 калимаи порсисту боқӣ арабист, метавонем гӯем, ки маҷалла барои омӯзиши забони порсии тоҷикист?”
Бале, метавонем. Албатта, Рустамҷон дар тавсифи ин бахш иғроқро ба кор бурда ва аз шумори вожагони порсии ноб дар он феҳрест костааст. Аммо бо таваҷҷуҳ ба он чи болотар ъарз шуд, тамоми ин 65 вожа моли ҳалоли забони порсист, чун ҳамагӣ дар навиштаҳои порсии шумораи якуми маҷалла омадаанд ва дар забони рӯзмарраи даҳҳо милюн порсигӯи ҷаҳон ба кор мераванд. Бо ин тафовут ки бархе аз “муҳофизони хуби забони муосири тоҷикию порсии Варорӯд” гоҳ зиёдӣ аз вожаҳои ъарабие кор мегиранд, ки дар забони меъёр ва забони маҷалла корбурди камтаре дорад ё аслан надорад. Ба монанди ҳамин вожаи “калима”, ки имрӯза танҳо дар матнҳои мазҳабӣ меояд ва дар соири бахшҳо ҷои худро ба вожаи порсии ноби “вожа” додааст. Ононе, ки доду ҳавор аз “ъарабгароӣ”-и порсизабонон сар додаанд, ғолибан намедонанд, ки дар забони худашон корбурди вомвожаҳои нозарур бас бештар аст. Пас ин эродро наметавон ҷиддӣ гирифт.

***

Рустам Маҷидов рӯ ба поёни матлаб менависад: 

"Танҳо дар саҳфаи аввали маҷалла ҳашт хато пайдо шуд. Дар дохили муқоваи маҷалла соли чоп 1392, мувофиқи солшумории Эрон, нишон дода шудааст ва 2013, ки мувофиқи тақвими расмии Тоҷикистон аст, дар қавсайн омада аст. Дар ҳоле ки тарҷумаи тоҷикии “Шоҳзодаи хурдакак”-и Экзюпери ҳаст, баргардони эронии онро бо номи туркии “Шоҳзодаи кучулу” чоп кардаанд."
Ёдоварӣ боиста аст, ки вожаи “саҳфа” саҳв аст ва манзур “сафҳа” ё “саҳифа” буда. Шояд ҳам дар чидани ҳуруфи матлаб ин иштибоҳ рух додааст. Мисли яке ду маврид хатои имлоии дигар дар болотари матлаби Рустам Маҷидов (ба монанди “наврӯз” ба ҷои “Наврӯз”, “Муттаҳарӣ” ба ҷои “Мутаҳҳарӣ”, вергулҳои беҷо, “омада аст” ба ҷои “омадааст”, беинсиҷомӣ дар имлои ташдидҳои ъарабӣ чун “билкулл” дар баробари “сафи...” ба ҷои “саффи...”, “бахшиданӣ” ба ҷои “бахшуданӣ”, “сирилик” ба ҷои “сириллик” ва чанде дигар). Одамисту ҷоиз-ул-хато. Аз Рустамҷон хоҳишмандам он “ҳашт хато дар сафҳаи аввал”-ро баршуморанд, то бибинем аз хатоҳои имлоӣ будаанд ё илқоӣ.

Чун маҷалла ба забони порсӣ ва вежаи забони порсӣ ба ду алифбост, солшумории он ҳам ба ду гуна (русӣ ва эронӣ) омадааст ва набояд барои каси фарҳехтае чун Рустам Маҷидов эҷоди пурсиш мекард.

Дар мавриди қиссаи “Шоҳзода-кучулу” (ки Рустамҷон баиштибоҳ “Шоҳзодаи кучулу” навиштааст): агар ӯ дебочаи гӯшаи “Кӯдакистон”-ро мехонд, мусалламан, сардаргум намешуд. Маҷаллаи “Забони порсӣ” тарҷумаи “Шоҳзода-кучулу” ба қалами Аҳмади Шомлуро мунташир мекунад, ки ба ҳамин ном борҳо чоп шудааст. “Шоҳзодаи хурдакак” барои забони меъёр андаке хурдакак аст ва гироию ривоҷ надорад. Ва сад албатта, “кучулу” ба маънии бачаи хурдсол сирфан порсист ва дар забони туркӣ вуҷуд надорад.

***
Саранҷом, Рустам Маҷидов бо пурсишҳои сангине матнашро ба поён мебарад:
“Ҳоло ин маҷалла барои ҳифзи забони тоҷикист ё тахриби он? Барои нишондани забони порсӣ бар ҷойгоҳи муносиб дар Мовароуннаҳр аст ё тарғиби гӯиши эронӣ?”
Бо руҷӯъ ба оғози баҳс Рустамҷон бояд худро аз сардаргумии “тоҷикӣ-форсӣ” раҳо кунад, ки монеъи аслӣ дар дарки мобақии суҳбатҳост ва ба иттиҳоми баноҳақ бастан ба ину он меанҷомад. Мусалламан, маҷаллаи “Забони порсӣ” барои нишондани забони порсӣ бар ҷойгоҳи муносиби он дар хостгоҳаш, ба баракати ёрии шумори андаке аз ҳамвандони хайрпешаи ин гурӯҳ, вориди майдон шудааст. Маҷаллаи гӯишӣ нест, балки меъёр аст, ки барои бархе метавонад дар оғоз сангин бошад. Ин маҷалла барои касоне, ки ба дур аз ғаразу таъассуб мехоҳанд бар донистаҳои худ дар бораи забонашон биафзоянд, ганҷи шойгони ройгоне хоҳад буд. Омадааст, ки бисозаду барафрозад. Омадааст, то ҳамин сӯитафоҳумҳоро бартараф кунад.

Барои Рустамҷон комгорӣ мехоҳам.

Monday, July 18, 2011

Russophiles Vs Persophiles

Пархоши миёни русгароёну порсигароён дар Интернет

(вижаи ҳафтаномаи "Нигоҳ")

Пархошҳо, вақте ки маҷозӣ мешаванду ба сафҳаҳои интернетӣ кӯч мекунанд, яъне гоме дигар ба сӯи ҷомеъаи маданӣ пеш гузоштаем. Дар ин рӯзҳо, ки Интернет ва бавижа торнамои иҷтимоъии Фейсбук ба доди забони порсӣ дар Тоҷикистон расидааст ва гурӯҳҳое дар он барои эҳёи забони порсӣ дар хостгоҳи он, Осиёи Миёна, шакл гирифтаанд, табли изтироби мухолифони забони порсӣ дар Тоҷикистон баландтар навохта мешавад. Ва ин падидаи писандидаест. Ба ҷои ин ки ба сару сурати ҳамдигар бизанем, аз роҳи дур бо санги мантиқ ҳамдигарро мекӯбем, то шояд саранҷом мантиқ яке аз ду тарафро чира кунад.

Аммо шуморе аз ин ду гурӯҳ тобу таҳаммули зарбаҳои мантиқиро надоранд ва тарҷеҳ медиҳанд дарро ба рӯи мухолифони худ бибанданд ва дар хафо (махфиёна) ба якдигар нон қарз диҳанд.

Ахиран дар шабакаи Фейсбук гурӯҳи пӯшида ё сиррии КИТ таъсис шудааст. КИТ, ки нишони наҳангро дорад, кӯтоҳшудаи иборати русии “Клуб интеллектуалов Таджикистана” (“Бошгоҳи равшанфикрони Тоҷикистон”) аст. Албатта, ба мизони худбоварӣ ё эътимод ба нафси поярезони ин гурӯҳ бояд офарин гуфт, чун ҳар касе ҷуръат намекунад бедалел худро ҷузъи қишри “равшанфикр” бидонад. Бигзарем аз ин ки мафҳуми “равшанфикр” дар ҷомеъаи мо мубтазал ва пешипоуфтода шуда ва ҳар касе, ки “а”-ро аз “б” тафкик медиҳад, савдои равшанфикрӣ бараш медорад.

Нахустин вижагии занандаи ин гурӯҳ такяи талабкоронаи он ба забони русӣ ва безории он аз забони порсист. Ҳар фарди тоҷике, ки ҷуръати такаллум ба забони модарӣ ва таъкид ба навиштан ба забони модариашро дошта бошад, дар беҳтарин маврид нодида гирифта мешавад ва дар бадтарин маврид аз гурӯҳ ронда мешавад. Пеш аз ронда шудан мудири гурӯҳ паёме маҳрамона ба узви мавриди назар мефиристад ва ба ӯ ҳушдор медиҳад; дуруст ба монанди як ниҳоди давлатӣ.

Ин мушаххасотро гуфтам, то ду маврид барҷаста шавад: нахуст, безорӣ аз забони расмии Тоҷикистон ва дувум, безорӣ аз эътироз ва тамоюли гардонандагони гурӯҳи, ба истилоҳ, равшанфикрон ба истибдоду зӯргӯӣ. Ҷомеъае, ки ҳатто “равшанфикр”-аш гароиши қавӣ ба зӯргӯӣ дошта бошад, ҷомеъаи маҳрум аз равшанфикр аст.

Ин гурӯҳи интернетӣ чандин пурсишро матраҳ мекунад, ки ба пурсишҳои умда ишора шуд. Чаро иддае, ки худро “равшанфикр” медонанд, аммо аз таҳсилоти казоӣ бархурдор нестанд, ба худ иҷоза медиҳанд забони русиро ба унвони нишоне аз таҳсилкардагиашон ба сару сурати мухолифонашон чун салибе оҳанин бикӯбанд? Оё таҳсилоти русӣ, ки ин рӯзҳо сахт мелангад ва аз ҷаҳони Ғарб вопас мондааст, ба худии худ ба онҳо маърифати ҷаҳони башариро додааст? Агар он маърифатро медоштанд, оё бархурдашон бо мухолифони дидгоҳашон иваз намешуд?

Як чистони дигар ин аст, ки барои ин даста аз “равшанфикрон”-и Тоҷикистон ишқу пойбандӣ ба забони русӣ айни маърифату равшангарӣ ва нишонаи пешрафт аст ва ишқу пойбандӣ ба забони порсӣ (забони мардуми кишваре, ки ҷуръати баррасии масоилашро доранд) айни миллигароию иртиҷоъ ва нишонаи вопасмондагист. Оё ин гурӯҳи нокуҷоободӣ ҳаққи маънавии чунин арзёбиро дорад? Ва аслан решаи ин навъ арзёбӣ зери чи хоке нуҳуфтааст?

Яке аз аъзои фаъъоли гурӯҳи “Забони порсӣ” дар Фейсбук омили тарсро сарнавиштсоз медонад. Ба гуфтаи вай, “тарси аз даст додани мавқеъият ва имкони рақобат бо тоҷикзабонҳо, тарси одии аз даст додани ҷои кор” боъиси ин порсиситезӣ шудааст. Чун, ба ақидаи ин узви гурӯҳи “Забони порсӣ”, дар сурати такяи ҳар чи бештари ҷомеъаи Тоҷикистон ба дониши порсӣ ин даста аз “равшанфикрон” мавқеъият ва ҳатто фурсатҳои шуғлии худро ба суди он гурӯҳ аз порсигӯёне аз даст медиҳанд, ки ҳам порсӣ ва ҳам забонҳои хориҷӣ, аз ҷумла русиро беҳтар аз ин тоифа баладанд.

Ва боздидкунандаи ин гурӯҳро бовар намешавад, ки бист сол пас аз истиқлоли Тоҷикистон ҳам як русизабон аз забони русии як тоҷик эроди масхараомезе бигирад ва то бо пурсиши “оё шумо забони кишваратон Тоҷикистонро баладед?” ӯро ба миллигароии ифротӣ ва бадрафторӣ муттаҳам кунад. Яъне вақте ки як тоҷик забони русиро ба хубии як рус суҳбат намекунад, метавонад мавриди синҷину бозпурсии русҳо воқеъ шавад ва аз нодонии худ шарманда бошад. Аммо вақте ки як русизабони зодаи Тоҷикистон балад нест ду вожаи порсиро канори ҳам бигзорад ва мавриди пурсиш воқеъ мешавад, шахси пурсанда ба унвони як миллигарои шувинист ва русситез муттаҳам ва бадном мешавад. Мантиқи ин муъодила куҷо нуҳуфтааст, ки “равшанфикрон”-и мо ҳам қодир ба ёфтанаш нестанд? Оё далели ин густохии бегоназабонон бегонапарварии қонунҳои Тоҷикистон нест?

Бархурди забонии “равшанфикрон”-и Тоҷикистон ба худии худ падидаи ҷолибест; бигзарем аз он ки чи касе худро “равшанфикр” медонад. Аммо заминаи қонунии ин баҳс мояи андешаю баррасии ҷомеъест. Баҳонае, ки “равшанфикрон”-и русизабон пеш мекашанд, “забони муъоширати байнулмилалӣ” будани забони русӣ дар Тоҷикистон аст; ғофил аз ин ки мафҳуми “байнулмилалӣ” дар низоми навини ҷаҳонӣ ба маънои муъошират миёни мардуми кишвари мо ва кишварҳои дигар аст. Шакке нест, ки Шӯравӣ дар замини фарҳангии мо ҳам минҳои фаровоне киштааст ва дареғ аст, ки афроди “равшанфикр”-и ин ҷомеъа рӯи он пой бигзоранд. Ҳақиқат аз ин қарор аст, ки забони расмии Тоҷикистон забони порсист, ки дар кишвари мо бо номи “тоҷикӣ” шинохта мешавад. Ва ҳар фарде, ки аз дониши ин забон бебаҳра аст, бояд “равшанфикр будан”-и худро зери суол бибарад. Равшанфикре, ки дар тӯли умраш натавонистааст забони кишварашро фаро бигирад, оё барозандаи номи равшанфикрӣ ҳаст? Равшанфикронеро мешиносам, ки серӯза забоне ғайрро фаро гирифтаанд.

Медонам, ки бо эъломи ин пурсиш бисёре нависандаи ин сатрҳоро ба миллигароӣ муттаҳам хоҳанд кард. Хуб аст. Дар Тоҷикистон он чи кам дорем, миллигаро аст (дар ҳоле ки миллигароӣ лозимаи буруз ва зуҳури як миллат аст); ва он чи бисёр дорем, маҳалгаро ва бегонагарост. Бо кароҳат аз маҳалгароӣ ва бегонагароӣ ба миллигароӣ мечаспам (агар ин танҳо роҳи ба курсӣ нишондани ҳаққи тоҷикон барои идораи умур ба наҳви мавриди писандашон бошад) ва аз равшанзамирони ҷомеъа мехоҳам, ки парчами миллатро баланд барафрозанд ва дар баробари таҳдидҳои тоҷикситезон сари таслим фуруд наоваранд.

Tuesday, May 10, 2011

Using Borrowings in Persian

Корбурди вомвожаҳо дар порсӣ

(вижаи ҳафтаномаи "Нигоҳ")

Яке аз расонаҳои байнулмилалӣ як навиштаи манро дар гӯшае аз торнамо (сайт)-и худ мунташир кардааст. Ман аз ин амал истиқбол мекунам, бавижа агар имкони изҳори назар вуҷуд дошта бошад, то аз маҳдудаи дӯстону наздикону ҳамандешони худам берун биёям ва ба дидгоҳҳое гӯш диҳам, ки гоҳ сад дарсад хилофи дидгоҳу тасаввури ман ҳастанд.

Агар медонистам, ки қарор аст он мақола дар як расонаи интернетӣ мунташир шавад, мутмаиннан коре дигар мекардам ва матлабро ба гунае дигар менавиштам. Хабар надоштам ва шояд ҳам хуб буд, ки хабар надоштам, то дидгоҳҳои мухотабон маро ғофилгир кунад. Баъдан дарёфтам, ки кӯтоҳӣ аз ман аст. Дар бисёре аз мавридҳо тавзеҳи вожаҳои ноошно ё камтар ошно фаромӯшам шуда буд ва набояд мешуд.

Ҳамаи дидгоҳҳо эътирозӣ набуданд. Дӯстоне бо лутфу марҳамат аз навиштаи ноқобил тақдир карданд, аммо шуморе аз хонандагони матлаб ба сутӯҳ омада буданд, чун мафҳуми бисёре аз вожаҳо барояшон ноошно буд. Касе бо номи “Ориёӣ аз Суғд” навишта буд:

“Дориюш! Номи зебои форсиро баргузидӣ! Забони покизаи форсиро бо вожаҳои арабии сомӣ мисли ту касе шояд олуда насозад!”

Такондиҳанда буд ин паём. Чун ҳаргиз тасаввури ман ин набуд, ки навиштаҳоям саршор аз вожаҳои ноошнои тозӣ (арабӣ) аст. Аммо, ба худам фикр кардам, агар бо талошу фишор бар зеҳнам “ҳамаи навиштаҳоям оганда аз вожаҳо ва чамҳои порсӣ будӣ, чи касе омоҷи маро дарёфтӣ?” Он ҳангом водор ба боз кардани қавсайн пас аз ҳар вожае мешудам, ки барои ҳар чашме озоранда аст, ва мухлил (халаловар)-и зеҳну идрок. Ва аслан, ифроту тафрит (две крайности – рус.)-ро дар ҳеч заминае писандида намедонам. Иттифоқан, хушо ба ҳоли мо, ки забони арабиро дами даст дорем ва метавонем бо корбурди он вожасозӣ кунем. Ин на бад-он маъност, ки порсӣ оҷиз аз тавлиди вожаҳои тоза аст. Ба ҳеч рӯй. Дуруст бар хилофи ин бовари ғалат, порсӣ аз вожасозтарин забонҳои ҷаҳон аст, агар маҷолаш бидиҳанд. Аммо вуҷуди забони тозӣ (арабӣ) барои порсӣ ҳам судманд аст. Чаро?

Забони инглисӣ ҳамарӯза даҳҳо ва гоҳ садҳо вожаи тоза мепазирад ва Фарҳанги Оксфурд ҳамасола дигарбора мунташир мешавад; обистани вожаҳо ва истилоҳоти тоза. Бахши қобили таваҷҷуҳе аз вожаҳои тозаворид дар забони инглисӣ асолати инглисӣ надоранд, балки реша дар юнонию лотин доранд. Барои намуна, барои як инглисӣ осонтар набуд, ки ба ҷои oculist-и лотин “eye healer” ё “eye doctor”-ро ба кор бибарад (ба маънои “чашмпизишк”)? Мусалламан, мафҳумтар аст, аммо мумкин аст шунавандаро банохудогоҳ ба олами физикӣ ва малмусе бибарад, ки дар он “eye” (чашм) маъноҳои фаровони дигар ҳам дорад, дар ҳоле ки вожаи вомӣ (қарзӣ) ё бегонаи “oculist” як мафҳум бештар надорад ва мустақиман хиёлу тасаввури шунавандаю хонандаро ба тахтаи ҳарфҳои дурушту айнакҳои кулуфту зумухт (дағал)-и чашмпизишк мебарад. Яъне вожаҳои вомӣ забонро ғанитар мекунанд ва бар бори маъноии забон меафзоянд. Дақиқан ҳамин нақши забони лотин барои инглисиро тайи садҳо сол забони тозӣ (арабӣ) барои порсӣ бозӣ карда ва натиҷааш ҳам бисёр судманд будааст.

Аммо мантиқи вом (қарз) гирифтани вожа дар забони пешрафтае чун инглисӣ мутафовит аст. Барои намуна, вожаи “компютер” (computer) решаи инглисӣ надорад ва аз computare-и лотин ба маънои “шумурдан” меояд. Агар инглисиҳо мехостанд онро ба як вожаи инглисии ноб табдил кунанд, шакли он “counter” мешуд. Дар ҳоле ки “counter” ба маънои “шуморанда” ё “дастгоҳи шуморанда” (кунтур) мафҳум ва корбурди дигаре дорад. Аз ин рӯ инглисиҳо бо пазируфтани вожаи лотини computare барои сохтани вожаҳои compute, computing, computer бар бори маъноии забонашон афзудаанд, на танҳо бар бори вожагонӣ (луғавӣ)-и он. Яъне дар забони инглисӣ ба ҳеч рӯй наметавон ба ҷои computer чизе ба монанди counter гуфт ё онро ҷойгузин кард. Ҳар кадом аз ин ду вожа ҷой ва корбурди худро доранд, бо ин ки маънии таҳтуллафзии ҳар ду яксон аст.

Аммо дар забони порсӣ (чи дар Осиёи Миёна ва чи дар Эрону Афғонистон) фаровонанд вожаҳое, ки бар бори маъноии забон чизе намеафзоянд, балки бори вожагонӣ (луғавӣ)-и изофӣ ҳастанд. Ба монанди “азияту озор”, ки “азият”-и арабӣ дар он дақиқан маънои “озор”-и порсиро дорад ва чизе ба мазмуни иборат намеафзояд. Ба монанди он иборатҳои бисёре дорем, чун “ҳақорату хорӣ”, “шарофату номус”, “далерию шуҷоъат”, “лаёқату сазоворӣ”, “хурофоту хушкабоварӣ”, “ҷалолу зебоӣ” ва ғайра, ки ҳама таркибҳое аз вожаҳои ҳаммаънои порсию арабӣ ҳастанд, аммо вожаҳои бегонаи он мафҳуми тозаеро вориди забон накардаанд, балки такрори ҳамон мафҳуми порсианд.

Аз ин рӯ корбурди вожаҳои бегона, чи арабию чи русиро беҳуда ва хилофи иззати забони модаримон намедонам; агар он вожаҳо бар бори маъноии забон меафзоянд ва онро ғанитар мекунанд. Вале агар он вожаи вомӣ (қарзӣ) дар забони ман муъодиле дорад ва ниёзе ба ҳузури он дар забони ман нест, метавон аз он сарфи назар кард. Ин мавзӯъро дар ногуфтаҳои баъдӣ мешавад пайгирӣ кард.

Friday, October 29, 2010

What's Going On?

Бино ба далоиле, ки намедонему ҳадс мезанем, "Нигоҳ" инак ду ҳафта аст, ки чоп намешавад.

Tuesday, October 19, 2010

Violating Nation's Pride

Обрӯи миллатро набозед!

(вижаи "Ногуфтаҳо"-и Нигоҳ)

Танҳо мояи ифтихори мо – тоҷикони бурунмарзӣ аз авзоъи кунунии кишварамон вазъияти озодии нисбии расонаҳо буд. То суҳбат аз озодии сухану матбуъот мешуд, сари мо, тоҷикон, дар маҳфилҳои байнулмилалӣ бо ҳузури ҳампешагонамон аз дигар кишварҳои Осиёи Миёна худ ба худ болотар мерафт. Чун бар пояи тақрибан ҳамаи баррасиҳое, ки чанде пеш дар заминаи озодии матбуъот дар минтақаи Осиёи Марказӣ анҷом шуд, Тоҷикистон дар садри ҷадвал қарор дошт ва ба бовари коршиносон, матбуъоти ҳеч кишвари дигаре дар минтақа аз он ҳадди озодӣ бархурдор набуд.

Акнун зоҳиран қарор аст ин танҳо мавриди ифтихорро ҳам давлат мусодира кунад ва матбуъотеро, ки сари кишварамонро дар арсаи байнулмилалӣ то ҳадде баланд карда буд, ба замин бизанад.

Ҳеч далеле наметавонад ин амали нобихрадонаро тавҷеҳ кунад. Ба замин задани матбуъоти озоди кишвар ҳамсони шикастани ойинаи тамомнамои Тоҷикистон аст. Пас аз он ки ойина шикаста шуд, қарор аст чеҳраатонро дар куҷо бибинеду мураттаб кунед, давлатмардон? Ва оё шармовар нахоҳад буд, агар бо чеҳраи номураттабу ойинанадида дар баробари ҷаҳониён зоҳир шавед? Он ойина мояи обрӯи сарзамини мост ва ҳеч ҳукумате ҳақ надорад онро бишканад. Озодии расонаҳоро рӯзноманигорони тоҷик дар тӯли даҳсолаҳо бо рехтани хуни дилу ҷигару гурда ва шикастани чандин дасту сару гарданашон ба даст овардаанд ва ҳаққи ҳалолашон аст. Ҳаққи ҳалоли сарзамини тоҷикон аст ва танҳо мояи ифтихори ростини мо.

Шармовар аст, ки акнун тақрибан ҳамаи созмонҳои байнулмилалии мустақар дар Душанбе табли нигаронӣ мекӯбанд, ки дастрасӣ ба торнамоҳои хориҷӣ дар Тоҷикистон маҳдуд шудааст ва бисёре аз нашрияҳо ба баҳонаҳое имкони нашр надоранд ва сарнавишти шуморе аз нашрияҳо ҳам бар сардари додгоҳҳо овезон мондааст. Нанговар аст, ки маҳди озодиҳои демукротики Осиёи Миёна дар поёни даҳаи 1980 мелодӣ имрӯза дубора бо ин масъалаҳои як ҷомеъаи ибтидоӣ дасту панҷа нарм кунад. Мо солҳо пеш ин рӯзҳоро пушти сар гузоштаем ва акнун бояд дарс гирифта бошем, ки бастани матбуъоти озод танҳо як натиҷа дорад: ҷамъ шудани буғз дар даруни ҷомеъа пеш аз таркидани он. Ин як қонуни одии физикӣ аст, ки ҳатман давлатмардони мо ҳам аз он огоҳӣ доранд. Як зарфи бузурги пур аз обро тасаввур кунед, ки сахт меҷӯшад, аммо ҳеч сӯрохе надорад, ки бухорашро раҳо кунад. Натиҷаи ин рухдоди физикӣ чи чизе ба ҷуз инфиҷор метавонад бошад? Бастани матбуъоти озод дуруст ҳамсони бастани сӯрохи ҳамон зарфи бузург аст, ки бухор, яъне буғзи ҷомеъаро аз роҳе маъқул раҳо мекунад. Танҳо бадхоҳони миллату сарзамини мо метавонанд хостори такрори мусибате бошанд, ки дар натиҷаи баста мондани сӯрохи он зарфи бузург барои солиёни сол дар авоили даҳаи 1990 рух дод.

Гузашта аз ин, бастани матбуъоти озод ҳеч дардеро даво намекунад. Чи матбуъоти Тоҷикистон бигӯяд, чи нагӯяд, авзоъ ҳамин аст, ки мебинем. Давлат маҷбур аст ба андешидан тан дардиҳад. Ҳукуматҳои мустабид аз истеъдоди андешидан маҳруманд ва фикр мекунанд бо қатлу қамъу задухурду задубурд мешавад мушкилотро ҳал кард ва дер поид. Лутфан як мавриди онро намуна оваред, то бибинем, ки чунин ҳукумати мустабидде пойдор монда бошад. Танҳо ҳукуматҳое мондагоранд, ки аз эътимод ба нафс бархурдор бошанд ва чун инсоне рашиду фарҳехта аз интиқод натарсанд ва аз ҷанбаи созандаи интиқодҳо баҳра бигиранд.

Муҳимтарин вазифаи давлат дифоъ аз мардуми сарзаминаш аст. Бо бастани матбуъоти озод давлат ба хиёли дифоъ аз худаш аст, ки албатта, дар ҷаҳони садаи 21 он ҳам муяссар нест. Акнун иттилоъот ба суръати барқу бод ба дуртарину бастатарин ҷомеъаҳои ҷаҳон ҳам роҳ меёбад ва садҳо абзори тоза барои анҷоми ин кор ихтироъ шудааст. Афзун бар ин, ҳамон гуна ки таъкид шуд, набуди матбуъоти озод муҳкамтарин зарбаро нахуст бар баданаи худи ҳукумат мезанад ва буғзу эътирозоти фурӯхуфтаи мардум оҳиста-оҳиста онро ба нобудӣ мекашонад. Пас оё маҳдуд кардани матбуъоти озод навъе худкушӣ тавассути ҳукумат нест? Мусалламан, ки ҳаст.

Дар ҳоле ки ин сатрҳоро менавиштам, дар матбуъоти Молезӣ (Малайзия) чашмам ба гузорише бархурд, мабнӣ бар як донишҷӯи тоҷик бо номи Азиз, ки гирифтору овора мондааст ва шадидан ба кумак ниёз дорад. Азиз рӯзи душанбеи гузашта (18.10.2010) ба хабаргузориҳо гуфтааст, ки гузарнома ё шиносномаи хориҷиашро коллеҷи Рима дар шаҳри Куоло Ломпур аз ӯ гирифта ва пас надодааст. Дар натиҷа Азизро аз хобгоҳаш берун кардаанд ва ин тоҷик дар хиёбонҳои Молезӣ овора аст. Азиз гуфтааст, ки Тоҷикистон дар Молезӣ сафорат надорад ва ӯ намедонад чи гуна аз мақомоти кишвараш мадад бихоҳад. Агар ҳукумати Тоҷикистон ба фикри дифоъ аз шаҳрвандонаш мебуд, Азизи мо имрӯз дар Молезӣ медонист, ки додашро ба кӣ бигӯяд ва дар хиёбонҳои Куоло Ломпур саргардон намешуд.

Обрӯи Тоҷикистон аз роҳи дифоъ аз матбуъоти озод ва азизҳои овораи тоҷик дар саросари ҷаҳон ба даст меояд, на аз роҳи талош барои ҳифзи курсиҳое, ки зери бори куҳулат ба марзи шикастан расидаанд.

Tuesday, August 03, 2010

A Stranger in the Homeland

Дар ватани хеш ғариб

(вижаи "Ногуфтаниҳо"-и ҳафтаномаи Нигоҳ)

Тӯли се ҳафта иқомат дар шаҳри Душанбе дарёфтам, ки ман гунаҳкорам ва гуноҳам чизе нест ҷуз форсизабонӣ. Лаҳну забони форсиам нигоҳҳои шигифтомезу гумонолудро фаро мехонд. Агар эҳсос мекардам, ки забони сурхи форсиам оқибат сари сабзам медиҳад ба бод, ба русию инглисӣ мутавассил мешудам. Ва аҷаб ин ки наҷот меёфтам. Дар пойтахти тоҷикон бароям содатару роҳаттар буд, ки бо забоне ғайр муъошират кунам ва дар амон бимонам.

Тазодде шигарфтару занандатар аз инро ҷое суроғ надорам. Агар Рӯдакию Фирдавсӣ ба ҳукми Офаридгор дар ин рӯзҳо ба хостгоҳи забонашон (Тоҷикистон) ташриф биоваранд, шакке нест, ки ба монанди ман “афғон” ё “эронӣ” лақаб бигиранд ва ба унвони “шахси шубҳанок” бозрасию бозҷӯии муфассал шаванд. Ин иттифоқест, ки бо мани тоҷики мутаваллиди Тоҷикистони қарни 20 уфтод; чи бирасад ба чеҳраҳое, ки дар сарзаминҳои порсигӯи ҳазор сол пеш ба дунё омадаанд; ҳарчанд зиндагию дору надори худро вақфи фарҳанги он карда бошанд.

Пулисе мусаллаҳ дар роҳ нигоҳам медорад ва то мепурсам “Мушкил чист?”, мегӯяд: “Э ин авғонай! Мушкил? И чихелӣ гав задестай? И точна авғонай!” Мегӯям: “Э братан, ага “Праблема чияй” бгам, тоҷик мешам?” Гичу парешон нигоҳам мекунад. Шиносномаам ҳам сад дарсад мутақоъидаш намекунад, ки рӯбарӯяш як ҳаммеҳану ҳамзабонаш қарор дорад. Мехостам бо забони ғаррои Ахавони Солис фарёд бизанам, ки

Даст бардор аз ин дар ватани хеш ғариб,
Қосиди таҷрубаҳои ҳама талх…

Аммо мутмаиннан ин фарёд бедиранг муҳри “хориҷӣ”-ро бар пешонии ман мекӯбид. Дубора забони Пушкин ба имдодам мерасад. Зиҳӣ Пушкин, ки забонаш дар сарзамини Рӯдакӣ арзише бештар дорад! То мағз-мағзи ҷон шодравон Лоиқро дармеёбам, ки дилаш бар Рӯдакӣ месӯхт…

Дар аснои навиштани ин сатрҳо шумхабари даргузашти Сорбони овози тоҷик устод Зафар Нозимро шунидам. Бузургмарде, ки дар баробари деву дадони шӯравӣ поймардона истоду марзҳои маснӯъии гӯишҳои порсиро дарҳам шикаст; ба гунае, ки ҷилави сафарҳои ҳунариаш ба Афғонистону Эронро гирифта буданд, то воҳимаи дурӯғини ноҳамгунии се гӯиши як забон сари ҷои худ бимонад. Зафар Нозим тайи 70 сол зиндагии пурбораш таслими зӯргӯии порсиситезон нашуд, балки баръакс, дар саффи пешоҳангони эҳёи забон дар Тоҷикистон қарор гирифт ва дар поярезии Бунёди Забон саҳми басазое дошт; бунёде, ки замоне забони азпойуфтодаи моро дубора бар курсӣ нишонд.

Аммо ҳоло ки бузургони ҳомии забон чун Лоиқу Зафар Нозим ҳузурашонро аз мо дареғ доштаанд, аз вазъияти забони порсӣ дар Тоҷикистон дубора чизе ҷуз ҳайфу дареғ надорем, ки бигӯем. Ҳамин дирӯз дар яке аз гузоришҳои хабаргузории расмии “Ховар” мехондам, ки вожаи “мактаб”-ро ба сабки “ахборот” ду бор ҷамъ бастааст ва ба шакли “макотибҳо” даровардааст. Ин оқоёни хабарнигор зоҳиран ҷамъбандии арабии вожаи “мактаб”-ро шакли шиктару қашангтари ин вожа талаққӣ кардаанд. Бегудор ба об мезананд, яъне бидуни он ки шинохте аз вожа дошта бошанд, дар корбурди он саросема мешаванд, то шояд бад-ин гуна фазле фурӯхта бошанд. Он ҳам дар хабаргузории расмии кишвар, ки бояд ойинаи тамомнамои вазъияти забони расмӣ бошад. Ва чунин ҳам ҳаст, зоҳиран. Вазъи забони мо ҳамин аст, ки дар “Ховар” мебинем. Мавридҳои корбурди ғалати вожаҳо дар ин ва дигар расонаҳои кишвар яке-дуто нест. Фаровон аст ва беҳтар аст дар матлабе ҷудогона ба ин мавзӯъ бипардозем.

Ноошноӣ бо хатти модарӣ решаи балоест, ки бар ҷони забони мо нишастааст. Забони мо, ки аз хатти модарӣ ба дур монд, аз бистари табиъии худ маҳрум шуд. Ва акнун бояд бо як забони тарҷумазадаи намкашида дасту панҷа нарм кунем, ки дар бисёре маворид ҷумлаҳояш гунгу бемазмунанд. Дар як родюи пойтахт ҳамарӯза чандин бор садое раъдосо эълом мекунад: “Фақат сухан пайванд ба далел аст” ва ҳеч кас намедонад, ки манзур аз ин ҷумлаи пурҳавоидаҳан чист. Эҳтимолан бояд боз ҳам ба забони Пушкин андеша кунем, то шояд мазмуне аз ин баргардони ноҳамворро дарёбем…

То замоне ки забони мо ба бистари табиъии худ, яъне ба хатти порсӣ барнагардад, ин ҳама ҳарф беҳуда аст. Чун ҷудоӣ аз хатти модарӣ гӯишварони порсӣ дар Осиёи Миёнаро аз рӯҳи забон маҳрум кардааст. Ошноӣ бо рӯҳи забон лозимаи суханварию андешаварзист. Дар натиҷа зеҳнҳо нозо шудаанд ва ҳеч андешаи тозае намезоянд. Чун пайванди андеша бо забон як амри мусаллам аст ва бидуни забони суфта дар ҳеч заминае шоҳиди пешрафт нахоҳем буд. Ин суханонро пештар ҳам гуфта будам ва дар сурати лузум сад бори дигар ҳам батакрор хоҳам гуфт.

Агар авзоъ ба ҳамин минвол ҷараён дошта бошад, баъид нест, ки фардо тоҷикони порсигӯ дар кишвари худ ба як ақаллият табдил шаванд; ақаллияти дар ватани хеш ғариб.