Showing posts with label Pyrillic. Show all posts
Showing posts with label Pyrillic. Show all posts

Wednesday, March 28, 2018

بحث اوزوم و عنب و انگور با رستم وهاب

مناظره با چامه‌سرای ارجمند رستم وهاب پای فرستۀ صفوت برهانف گرامی تحت عنوان "تاجیکی یا پارسی"

رستم وهاب: «تاجیکی یا پارسی؟» نه، بلکه «تاجیکی و پارسی».

داریوش رجبیان: رستم وهاب، منظور از «تاجیکی و پارسی» چیست؟

رستم وهاب: بیهوده بحثی را داغ کرده‌اید که فرجامی ندارد جز دل‌آزاری. این موضوعِ حل‌شده است. باز صدها سال دیگر که عمرشان درازتر باد، در تاجیکستان تاجیکی، در افغانستان دری و در ایران، فارسی خواهند گفت و این امر مانع اشتراک فرهنگی و ادبی نخواهد شد.

داریوش رجبیان: بحث را بیهوده آغاز کرده‌اند چون در یگانگی زبان پارسی شکی نیست. به قول صفوت «خر کور» هم می‌داند که «تاجیکی» همان پارسی است. اما تأکیدی شما، رستم وهاب، بر «تاجیکی و پارسی» به جای «تاجیکی یا پارسی» آیا بدین معناست که شما به افسانۀ «فارسی و تاجیکی و دری» تن داده‌اید و اینها را سه زبان مجزا و مستقل می‌دانید و اوزوم و عنَب و انگور را سه چیز مختلف می‌خوانید؟

رستم وهاب: مرا تا جان به تن باشد همان انگور خواهم گفت
وگر در زیر دارم، قصۀ منصور خواهم گفت

داریوش رجبیان: پس «انگور» شما اگر «تاجیکی» است، پارسی و دری را «اوزوم» و «عنب» می‌دانید یا نه، آنها را چیزهایی متفاوت و مجزا می‌دانید؟

رستم وهاب: شما یک خوشه انگور را بردارید و از هر تاجیکی از پیر صدساله تا طفل یک‌ساله بپرسید که این را به تاجیکی چه می‌گویند؟ او خواهد گفت: انگور. و این اتمام حجت است.

داریوش رجبیان: و همان را ببرید و از یک دانای قوم بپرسید. می‌گوید این را ما انگور گوییم و تـُـرک اوزوم گوید و عرب، عنب. آیا شما همه را یکی می‌دانید یا یکی را سه‌تا؟

رستم وهاب: انگورش برای من نقد است.

داریوش رجبیان: پس نیازی نمی‌بینید که بدانید انگور همان اوزوم و عنبِ دیگران است؟ صرفاً در چارچوب محل خود می‌اندیشید و فراتر از آن برایتان وجود ندارد؟

داریوش رجبیان: اتفاقاً «انگور» این داستان همان پارسی است، چون در سرزمین‌های ما از اصالت بیشتری برخوردار است. اما برایم جالب بود که آیا کسانی که «تاجیکی یا پارسی» را به شکل «تاجیکی و پارسی» اصلاح می‌کنند، از چه منطقی برخوردارند و بر پایۀ چه اصولی عقلانی استدلال می‌کنند. همان گونه که این‌جا در نمونۀ انگور و اوزوم و عنب روشن شد، هیچ استدلال منطقی در بساط‌شان نیست. استدلال، صرفاً محلی است، نه علمی و عقلانی.

رستم وهاب: ضمناً معلوم باد که تاجیکستان «محل» نیست، چون ایران و افغانستان کشور است و بیش از این، وطن است.

داریوش رجبیان: گفتیم محل، نه محله که به معنای گذر باشد. هم کشور و هم وطن محل، یعنی جایی مشخص است. از این می‌شود گفت طرز دید شما در چارچوب یک محل خاص سیاسی شکل گرفته و دیدگاه‌تان سیاسی و محلی است و نه یک حقیقت علمی و منطقی.

داریوش رجبیان: روی این حساب، وطن شما هم سیال و تغییرپذیر است؛ به مانند هویت زبانی‌تان. تا دیروز آن وطن، پهناورتر بود و بخارا نام داشت؛ با شمشیر سرخ فقط کوهستانش باقی ماند و تاجیکستان شد و باقی آن وطن فراموش. و فردا هم دست سیاست می‌تواند آن تصور از وطن و هویت ملی و زبانی را تغییر دهد. چرا؟ زیرا باد سیاست هیچ نوع پایداری نمی‌شناسد و تن دادن به باد سیاست، تمام ارزش‌های اصولی و بنیادین را هم سوار بر باد می‌کند. در نتیجه، مفهوم مام میهن و زبان مادری هم متغیر می‌شود. اما هستند کسانی که شمشیر سیاست به قلب و ذهن‌شان رخنه نکرده و ارزش‌های ملی‌شان پایدار است و زبان‌شان، همان‌گونه که پیش از تجاوز سرخ بود، پارسی است. این دسته از افراد تجاوزناپذیرند.

رستم وهاب: ما بخارا را هم تاجیکستان می‌دانیم، چون اهل آن زبان خود را «تاجیکی» می‌نامند.

داریوش رجبیان: آنانی که زبان مادری خود را در بخارا «تاجیکی» می‌دانند، بسیار اندک مانده‌اند. بسیاری از آنهایی که پارسی صحبت می‌کنند زبان خود را «بخارایی» می‌دانند. این ادامۀ همان روندی است که شما از آن حمایت می‌کنید. ولی منظور من از بخارا فقظ شهر کوچک بخارا نبود، بلکه کشوری پهناور بود که میان سه جمهوری شوروی تقسیم شد.

و اگر هم‌زبانان شما تنها کسانی هستند که زبان خود را «تاجیکی» می‌نامند، هیچ یک از بزرگان پیشاشوروی ما هم‌زبان شما به شمار نمی‌آیند. چون زبان آنها پارسی بود و هست. با چنین محکی نمی‌شود وارد بحثی بدین جدیت شد.

رستم وهاب: ۹۹ درصد اهل بخارا خود را تاجیک و زبان خود را تاجیکی می‌دانند.

داریوش رجبیان: هیچ آمار رسمی با چنین دقتی که گفتید وجود ندارد. اگر شما آمار موثقی دارید، نشان بدهید. اما واقعیتی که توصیف شد از مشاهدات و سخنان خود مردم شهر بخارا بود.

رستم وهاب: عرض خواهد شد.

داریوش رجبیان: آمار رسمی، عرض شدن ندارد. اگر آماری رسمی هست، باید در دسترس عموم باشد و می‌شود پیوندش را داد. آماری که گفته باشد امروزه ۹۹ درصد مردم بخارا خود را تاجیک و زبان خود را «تاجیکی» می‌دانند، به چشم نخورده است.

رستم وهاب: شما باید طبیعت آمارهای رسمی را خوب بدانید.

داریوش رجبیان: درست است. در عین حال متوجه این نکته هم هستم که نمی‌شود بی هیچ دلیل موثقی یک ادعای آماری دقیق را مطرح کرد.

رستم وهاب: دانند دگر که اوزوم و استافیل
انگور و عنَب بود، نه قالی و نه قیل
اصل دعوا بر سر آن یک درم است
بیهوده مشو رنجه ز بهر تأویل
۲۰۰۳

داریوش رجبیان: اصل دعوای شما بر سر آن یک درم است یا به‌راستی پارسی و دری و تاجیکی را سه زبان مجزا می‌دانید؟

رستم وهاب: منظور ما اصل انگور است.

داریوش رجبیان: پس این یک زبان را سه زبان جداگانه می‌دانید؟

رستم وهاب: ما هیچ‌گاه چنین موضوعی را مطرح نکرده و باد نداده‌ایم. ما به زبان مادری خود که «تاجیکی» نام دارد، سخن می‌گوییم و می‌نویسیم. هر که این زبان را (به هر عنوانی) با زبان خود مشترک می‌داند و می‌پذیرد، در برابر او عناد و انکاری نداریم.

داریوش رجبیان: یعنی به دیگران اجازه می‌دهید که پارسی و دری و تاجیکی را یک زبان بدانند، اما خودتان همچنان معتقدید که تاجیکی از پارسی و دری جداست؟ فکر نمی‌کنم پاسخ ساده و صریح دادن به یک چنین پرسش ساده و صریح این همه پیچ‌وتاب داشته باشد. پارسی و تاجیکی و دری را سه زبان می‌دانید یا سه نامِ یک زبان؟

رستم وهاب: یک زبان! اما دریغا که اخیراً با عنوان «معیار» هر اعجوبه‌ای را می‌خواهند بر ما تحمیل کنند و از آن اصل یگانه به مجرای بیگانه ببرند. این مسئله در ایران و افغانستان هم روشن است.

رستم وهاب: تاجیکی، یعنی پارسی و دری ناب.

داریوش رجبیان: سپاسگزارم. اگر یک زبان است، پس به اصلاحِ «تاجیکی یا پارسی»ِ صفوت به «تاجیکی و پارسی» نیازی نبود. پس در مورد یگانگی زبان اختلاف دیدگاهی نیست که عین همان برآیند داستان انگور است. در مورد دخل و تصرفات در زبان هم می‌شود از طریق نهادهای مربوطه موضوع را طرح و بررسی کرد، اگر نیاز به حفظ زبان معیارِ واحد درک شده باشد. بر سر نام زبان اما، از رودکی گرفته تا احمد دانش و حتی عینی پیشاشوروی با شما مخالفند و آن را پارسی می‌دانند که به صفت «دری» هم مزین شده است. دیگر اینکه زبان پارسی امروز تاجیکستان (که خاستگاه این زبان بوده) در نزارترین و بدترین حالت ممکن قرار دارد و اصلاً و ابداً درخور جایگاه پارسی دری نیست.

رستم وهاب: اگر اصطلاح استوار «زبان تاجیکی» مورد تهاجم قرار نمی‌گرفت، نیاز به چنین بحثی هم به میان نمی‌آمد.

داریوش رجبیان: اگر اصطلاح «زبان تاجیکی» استوار بود، نیازی به چنین بحث‌ها هم نبود. این بحث‌ها مال امروز و دیروز نیست و پیشینۀ بس طولایی دارد که حاکی از سیاسی بودن انگیزۀ سازندگان اصطلاح «زبان تاجیکی» است.

رستم وهاب: سیاسی نیست! و اگر سیاسی هم باشد، بر زیانِ ملت و کشور ما نیست.

داریوش رجبیان: صد درصد سیاسی است، چون زبان قَدَر و توانمند پارسی نباید در برابر زبان امپراتوری (روسی) قد علم می‌کرد. دیگر اینکه نباید بیرون از مرزهای شوروی کشورهای دیگری با همین نام زبان رسمی می‌داشتند که داشتند. از این رو در سال ۱۹۲۸ زبانی که در بخارا رسماً «فارسی» نام داشت، به صلاحدید کرملین «زبان تاجیکی» نامیده شد. تحمیل هویت زبانی جعلی به دست بیگانگان بر سر یک ملت نمی‌تواند به سود آن ملت و کشور باشد. تضعیف و تصغیر زبان مسلماً بر زیان ملت و کشور تاجیکستان بود و هست.

رستم وهاب: زبان زندۀ تاجیکی هنوز در بهترین حال قرار دارد و رو به رشد است و خدا خواهد در چند سال آینده نمونه خواهد شد.

داریوش رجبیان: پارسی امروز تاجیکستان، چه منظور زبان زندۀ کوچه‌بازار باشد و چه زبان مقام‌ها و حتی ادیبان، به دلیل دوری از بستر طبیعی خود که خط پارسی باشد، در حال فرو ریختن است. و تنها نوشداروی آن بازگشت به خط پارسی است.

رستم وهاب: ای کاش به‌جای این بحث‌ها مثل «دارا نجات» از این گنچ شایگانِ زنده فرهنگ‌ها می‌ساختیم یا مثل پژوهندگان انستیتوی زبان این گنج پریشان را در فرهنگ‌ها گردآوری می‌کردیم.

داریوش رجبیان: می‌شود در عین انجام دادن چنین بحث‌ها چنان کارها هم کرد. یا حتی مجله‌های مربوطه منتشر کرد، پژوهش‌های مربوطه انجام داد. شدنی است. اما همۀ آن کارها، اگر فقط به پیریلیک انجام بگیرد، آب در هاون کوبیدن خواهد بود. اگر به‌راستی خواهان پایداری زبان ملی تاجیکان هستیم، بازگشت به خط پارسی باید اولویت باشد. شوربختانه نگاه سیاسی و غیرتاجیکانه به این موضوعِ بتمام فرهنگی و هویتی تاکنون بر بدنۀ فرهنگی و علمی تاجیکستان آسیب و گزند فراوانی وارد کرده است.

رستم وهاب: هیچ‌کس مانعِ آموزش الفبای فارسی نشده و برعکس در مکتب‌ها آموزش می‌شود، اما حتی متخصصانی که حاضر هستند ساعت‌ها روی ضرورت آموزش این الفبا به جرّ و بحث مشغول باشند، حوصله نمی‌کنند که هفته‌ای چند ساعت عملاً به آموزش آن شغل ورزند. هیاهو آسان‌تر است.

داریوش رجبیان: آموزش الفبایی که هیچ کاربردی ندارد به چه دردی می‌خورد؟ وقتی که هیچ برنامه‌ای برای گذار به خط پارسی وجود ندارد، چه کسی مایل است آن خط را یاد بگیرد؟ منظور مردم عوام هستند که از فواید این دبیره آگاه نیستند. در نتیجه، حتی آموزگاران الفبای پارسی این دبیره را به‌خوبی فرا نگرفته‌اند. باید با چشم‌انداز بازگشت به خط پارسی و بازگشودن گنجینۀ لایتناهی به این خط و زبان، پارسی را در مدرسه‌ها آموزش داد. به متخصصانی هم که به قول شما فقط هیاهو می‌کنند بگویید که می‌توانند به مانند گروه "زبان پارسی" جزوۀ آموزش خط در 24 درس و درس‌های آموزش خط از طریق یوتیوب و برنامه‌های مشابه دیگر سازمان دهند. شما هم در این راستا دست‌بکار می‌شدید، بهرۀ بیشتری می‌بردیم.

Tuesday, March 27, 2018

Баҳси ӯзӯму ъинабу ангур бо Рустами Ваҳҳоб

Мунозира бо чомасарои арҷманд Рустами Ваҳҳоб пои фиристаи Сафват Бурҳонови гиромӣ таҳти ъунвони “Тоҷикӣ ё порсӣ”

Rustam Vahhob: "Тоҷикӣ ё порсӣ?" не, балки "тоҷикӣ ва порсӣ".
Dariush Rajabian: Rustam Vahhob, манзур аз "тоҷикӣ ва порсӣ" чист?
Rustam Vahhob: Беҳуда баҳсеро доғ кардаед, ки фарҷоме надорад, ҷуз дилозорӣ. Ин мавзӯъи ҳалшуда аст. Боз садҳо соли дигар, ки умрашон дарозтар бод, дар Тоҷикистон тоҷикӣ, дар Афғонистон дарӣ ва дар Эрон форсӣ хоҳанд гуфт ва ин амр монеъи иштироки фарҳангию адабӣ нахоҳад шуд.
Dariush Rajabian: Баҳсро беҳуда оғоз кардаанд, чун дар ягонагии забони порсӣ шакке нест. Ба қавли Сафват, "хари кӯр" ҳам медонад, ки "тоҷикӣ" ҳамон порсӣ аст. Аммо таъкиди Шумо, Rustam Vahhob, бар "тоҷикӣ ва порсӣ" ба ҷои "тоҷикӣ ё порсӣ" оё бад-ин маъност, ки Шумо ба афсонаи "форсӣ ва тоҷикӣ ва дарӣ" тан додаед ва инҳоро се забони муҷаззову мустақил медонед ва узуму ъинабу ангурро се чизи мухталиф мехонед?
Rustam Vahhob: Маро то ҷон ба тан бошад, ҳамон ангур хоҳам гуфт,
В-агар дар зери дорам, қиссаи Мансур хоҳам гуфт.
Dariush Rajabian: Пас ангури Шумо агар "тоҷикӣ" аст, порсӣ ва дариро узум ва ъинаб медонед ё на, онҳоро чизҳое мутафовиту муҷаззо медонед, Rustam Vahhob?
Rustam Vahhob: Шумо як хӯша ангурро бардоред ва аз ҳар тоҷике аз пири садсола то тифли яксола бипурсед, ки инро ба тоҷикӣ чӣ мегӯянд? Ӯ хоҳад гуфт "ангур!". Ва ин итмоми ҳуҷҷат аст.
Dariush Rajabian: Ва ҳамонро бибареду аз як донои қавм бипурсед, мегӯяд, инро мо ангур гӯему турк узум гӯяду ъараб ъинаб. Оё Шумо ҳамаро яке медонед ё якеро сето, Rustam Vahhob?
Rustam Vahhob: Ангур-аш барои ман нақд аст.
Dariush Rajabian: Пас ниёзе намебинед, ки бидонед ангур ҳамон узуму ъинаби дигарон аст? Сирфан дар чорчӯби маҳалли худ меандешед ва фаротар аз он бароятон вуҷуд надорад?
Dariush Rajabian: Иттифоқан, "ангур"-и ин достон ҳамон "порсӣ" аст, чун дар сарзаминҳои мо аз асолати бештаре бархурдор аст. Аммо бароям ҷолиб буд, ки оё касоне, ки "тоҷикӣ ё порсӣ"-ро ба шакли "тоҷикӣ ва порсӣ" ислоҳ мекунанд, аз чи мантиқе бархурдоранд ва бар пояи чи усуле ъақлонӣ истидлол мекунанд. Ҳамон гуна ки инҷо дар намунаи ангуру узуму ъинаб равшан шуд, ҳеч истидлоли мантиқӣ дар бисоташон нест. Истидлол сирфан маҳаллӣ аст, на ъилмию ъақлонӣ.
Rustam Vahhob: Зимнан, маълум бод, ки Тоҷикистон "маҳал" нест, чун Эрону Афғонистон кишвар аст ва беш аз ин - Ватан аст.
Dariush Rajabian: Гуфтем маҳал, на маҳалла, ки ба маънои гузар аст. Ҳам кишвар ва ҳам Ватан маҳал, яъне ҷое мушаххас аст. Аз ин рӯ, мешавад гуфт тарзи диди шумо дар чорчӯби як маҳалли хосси сиёсӣ шакл гирифта ва дидгоҳатон сиёсию маҳаллӣ аст ва на як ҳақиқати ъилмию мантиқӣ.
Dariush Rajabian: Рӯи ин ҳисоб, Ватани Шумо ҳам сайёл ва тағйирпазир аст; ба монанди ҳувийяти забонитон. То дирӯз он Ватан паҳновартар буду Бухоро ном дошт; бо шамшери сурх фақат кӯҳистонаш боқӣ монду Тоҷикистон шуд ва боқии он Ватан фаромӯш шуд. Ва фардо ҳам дасти сиёсат метавонад он тасаввур аз Ватан ва ҳувийяти миллию забониро тағйир диҳад. Чиро? Зеро боди сиёсат ҳеч навъ пойдориро намешиносад ва тан додан ба боди сиёсат тамоми арзишҳои усулию бунёдинро ҳам савор бар бод мекунад. Дар натиҷа мафҳуми Моми Меҳан ва забони модарӣ ҳам мутағайир мешавад. Аммо ҳастанд касоне, ки шамшери сиёсат ба қалбу зеҳнашон рахна накардааст ва арзишҳои миллишон пойдор аст ва забонашон, ҳамон гуна ки пеш аз таҷовузи сурх буд, порсӣ аст. Ин даста аз афрод таҷовузнопазиранд.
Rustam Vahhob: Мо Бухороро ҳам Тоҷикистон медонем, чун аҳли он забони худро тоҷикӣ меноманд.
Dariush Rajabian: Ононе, ки забони модарии худро дар Бухоро "тоҷикӣ" медонанд, бисёр андак мондаанд. Бисёре аз онҳое ҳам, ки порсӣ суҳбат мекунанд, забони худро "бухороӣ" медонанд. Ин идомаи ҳамон равандест, ки Шумо аз он ҳимоят мекунед. Вале манзури ман аз Бухоро фақат шаҳри кӯчаки Бухоро набуд, балки кишваре паҳновар буд, ки миёни се ҷумҳурии Шӯравӣ тақсим шуд.
Ва агар ҳамзабонони Шумо танҳо касоне ҳастанд, ки забони худро "тоҷикӣ" меноманд, ҳеч як аз бузургони пешошӯравии мо ҳамзабони Шумо ба шумор намеояд. Чун забони онҳо порсӣ буду ҳаст. Бо чунин маҳаке намешавад вориди баҳсе бад-ин ҷиддият шуд.
Rustam Vahhob: 99 дарсади аҳли Бухоро худро тоҷик ва забони худро тоҷикӣ медонанд.
Dariush Rajabian: Ҳеч омори расмӣ бо чунин диққате, ки гуфтед, вуҷуд надорад. Агар Шумо оморе мувассақ доред, нишон бидиҳед. Аммо воқеъияте, ки тавсиф шуд, аз мушоҳидот ва суханони худи мардуми шаҳри Бухоро буд.
Rustam Vahhob: Арз хоҳад шуд.
Dariush Rajabian: Омори расмӣ ъарз шудан надорад. Агар оморе расмӣ ҳаст, бояд дар дастраси ъумум бошад ва мешавад пайвандашро дод. Оморе, ки гуфта бошад, имрӯза 99 дарсади мардуми Бухоро худро тоҷик ва забони худро "тоҷикӣ" медонанд, ба чашм нахурдааст.
Rustam Vahhob: Шумо бояд табиъати оморҳои расмиро хуб бидонед.
Dariush Rajabian: Дуруст аст. Дар ъайни ҳол мутаваҷҷеҳи ин нукта ҳам ҳастам, ки намешавад бе ҳеч далели мувассақ як иддиъои омории дақиқро матраҳ кард.
Rustam Vahhob: Донанд дигар, ки узӯму истофил
Ангуру ъинаб бувад, на қолею на қил.
Асли даъво бар сари он як дирам аст,
Беҳуда машав ранҷа зи баҳри таъвил.
2003
Dariush Rajabian: Асли даъвои Шумо бар сари он як дирам аст ё баростӣ порсию дарию тоҷикиро се забони муҷаззо медонед?
Rustam Vahhob: Манзури мо асли ангур аст.
Dariush Rajabian: Пас ин як забонро се забони ҷудогона медонед?
Rustam Vahhob: Мо ҳеч гоҳ чунин мавзӯъеро матраҳ накарда ва бод надодаем. Мо ба забони модарии худ, ки тоҷикӣ ном дорад, сухан мегӯему менависем. Ҳар кӣ ин забонро (ба ҳар унвоне) бо забони худ муштарак медонад ва мепазирад, дар баробари ӯ иноду инкор надорем.
Dariush Rajabian: Яъне ба дигарон иҷоза медиҳед, ки порсию дарию тоҷикиро як забон бидонанд, аммо худатон ҳамчунон муътақидед, ки тоҷикӣ аз порсию дарӣ ҷудост?
Фикр намекунам посухи содаву сареҳ додан ба як чунин пурсиши содаву сареҳ ин ҳама печутоб дошта бошад. Порсию тоҷикию дариро се забон медонед ё се номи як забон?
Rustam Vahhob: Як забон! Аммо дареғо, ки ахиран бо унвони "меъёр" ҳар уъҷубаеро мехоҳанд бар мо таҳмил кунанд ва аз он асли ягона ба маҷрои бегона бибаранд. Ин масъала дар Эрону Афғонистон ҳам равшан аст.
Rustam Vahhob: Тоҷикӣ - яъне порсӣ ва дарии ноб.
Dariush Rajabian: Сипосгузорам. Агар як забон аст, пас ба ислоҳи "тоҷикӣ ё порсӣ"-и Сафват ба "тоҷикӣ ва порсӣ" ниёзе набуд. Пас дар мавриди ягонагии забон ихтилофи дидгоҳе нест, ки ъайни ҳамон бароянди достони ангур аст. Дар мавриди дахлу тасарруфот дар забон ҳам мешавад аз тариқи ниҳодҳои марбута мавзӯъро тарҳу баррасӣ кард, агар ниёз ба ҳифзи забони меъёри воҳид дарк шуда бошад. Бар сари номи забон, аммо, аз Рӯдакӣ гирифта то Аҳмади Дониш ва ҳатто Ъайнии пешошӯравӣ бо Шумо мухолифанд ва онро порсӣ медонистанд, ки ба сифати "дарӣ" ҳам музайян шудааст. Дигар ин ки забони порсии имрӯзи Тоҷикистон, ки хостгоҳи ин забон буда, дар низортарину бадтарин ҳолати мумкин қарор дорад ва аслану абадан дархури ҷойгоҳи порсии дарӣ нест.
Rustam Vahhob: Агар истилоҳи устувори "забони тоҷикӣ" мавриди таҳоҷум қарор намегирифт, ниёз ба чунин баҳсе ҳам ба миён намеомад.
Dariush Rajabian: Агар истилоҳи "забони тоҷикӣ" устувор буд, ниёзе ба чунин баҳсҳо ҳам набуд. Ин баҳсҳо моли имрӯзу дирӯз нест ва пешинаи бас тӯлое дорад, ки ҳокӣ аз сиёсӣ будани ангезаи созандагони истилоҳи "забони тоҷикӣ" аст.
Rustam Vahhob: Сиёсӣ нест! Ва агар сиёсӣ ҳам бошад, бар зиёни миллату кишвари мо нест.
Dariush Rajabian: Сад дарсад сиёсӣ аст, чун забони қадару тавонманди порсӣ набояд дар баробари забони импротурӣ (русӣ) қад ъалам мекард. Дигар ин ки набояд берун аз марзҳои Шӯравӣ кишварҳои дигаре бо ҳамин ном забони расмӣ медоштанд, ки доштанд. Аз ин рӯ дар соли 1928 забоне, ки дар Бухоро расман "форсӣ" ном дошт, ба салоҳдиди Кремлин "забони тоҷикӣ" номида шуд.
Таҳмили ҳувийяти забонии ҷаълӣ ба дасти бегонагон бар сари як миллат наметавонад ба суди он миллату кишвар бошад. Тазъифу тасғири забон, мусалламан, бар зиёни миллату кишвари Тоҷикистон буду ҳаст.
Rustam Vahhob: Забони зиндаи тоҷикӣ ҳанӯз дар беҳтарин ҳол қарор дорад ва рӯ ба рушд аст ва худо хоҳад дар чанд соли оянда намуна хоҳад шуд.
Dariush Rajabian: Порсии имрӯзи Тоҷикистон, чи манзур забони зиндаи кӯчабозор бошаду чи забони мақомҳо ва ҳатто адибон, ба далели дурӣ аз бистари табиъии худ, ки хатти порсӣ бошад, дар ҳоли фурӯ рехтан аст. Ва танҳо нӯшдоруи он бозгашт ба хатти порсист.
Rustam Vahhob: Эй кош, ба ҷойи ин баҳсҳо мисли Доро Наҷот аз ин ганҷи шойгони зинда фарҳангҳо месохтем ё мисли пажӯҳандагони Институти забон ин ганҷи парешонро дар фарҳангҳо гирдоварӣ мекардем.
Dariush Rajabian: Мешавад дар ъайни анҷом додани чунин баҳсҳо чунон корҳоро ҳам кард. Ё ҳатто маҷаллаҳои марбута мунташир кард, пажӯҳишҳои марбута анҷом дод. Шуданист.
Аммо ҳамаи он корҳо, агар фақат ба пириллик анҷом бигирад, об дар ҳован кӯбидан хоҳад буд. Агар баростӣ хоҳони пойдории забони миллии тоҷикон ҳастем, бозгашт ба хатти порсӣ бояд авлавият бошад. Шӯрбахтона, нигоҳи сиёсӣ ва ғайритоҷикона ба ин мавзӯъи батамом фарҳангию ҳувийятӣ то кунун бар баданаи фарҳангию ъилмии Тоҷикистон осебу газанди фаровоне ворид кардааст.
Rustam Vahhob: Ҳеч кас монеъи омӯзиши алифбои форсӣ нашуда ва баръакс дар мактабҳо омӯзиш мешавад, аммо ҳатто мутахассисоне, ки ҳозир ҳастанд соатҳо рӯйи зарурати омӯзиши ин алифбо ба ҷарру баҳс машғул бошанд, ҳавсала намекунанд, ки ҳафтае чанд соат амалан ба омӯзиши он шуғл варзанд. Ҳаёҳу осонтар аст.
Dariush Rajabian: Омӯзиши алифбое, ки ҳеч корбурде надорад, ба чи дарде мехурад? Вақте ки ҳеч барномае барои гузор ба хатти порсӣ вуҷуд надорад, чи касе моил аст он хатро ёд бигирад? Манзур мардуми ъавом ҳастанд, ки аз фавоиди он дабира огоҳ нестанд. Дар натиҷа, ҳатто омӯзгорони алифбои порсӣ он дабираро бахубӣ фаро нагирифтаанд. Бояд бо чашмандози бозгашт ба хатти порсӣ ва бозгушудани ганҷинаи лоятаноҳӣ ба ин хатту забон порсиро дар мадрасаҳо омӯзиш дод. Ба мутахассисоне ҳам, ки ба қавли Шумо фақат ҳаёҳӯ мекунанд, бигӯед, ки метавонанд ба монанди гурӯҳи "Забони порсӣ" ҷузваи омӯзиши хат дар 24 дарс ва дарсҳои омӯзиши хат аз тариқи YouTube ва барномаҳои мушобеҳи дигар созмон диҳанд. Шумо ҳам дар ин росто дастбакор мешудед, баҳраи бештаре мебурдем.

Monday, February 16, 2015

I am Tajik i.e. Iranian

Гуфтугӯи Иброҳим Усмонов бо хабаргузории TojNews ва дар пайи он маросими рӯнамоии китоби “Сарнавишти “тоҷик”-и ин донишвари тоҷик дар Душанбе баёнгари як ҳақиқати талх буд: бархе аз чеҳраҳо дар маҳофили илмии кишвар дучори таваҳҳумҳое ҳастанд, ки бо нафси илм, ки бояд орӣ аз эҳсосоту ғаразварзӣ бошад, ҳамхонӣ надорад.

Барои осонии пайгирии мавзӯъ пораҳое аз суҳбатҳои Иброҳим Усмоновро нақл мекунам ва ба дунболи он бардошти худам аз мавзӯъро меоварам.

Иброҳим Усмонов: Ман донистан мехоҳам, ки чаро халқи эрониасли тоҷикро на қавмҳои дигари Осиёи Миёна, масалан, пантуркистҳо, соҳиби ин ватан ҳисоб намекунанд ва на як гуруҳ ҷавонони имрӯзаи тоҷик, ки худро “форс” меҳисобанд.

Дориюш Раҷабиён: Вожаи “порс” (ки тозишудаи он “форс” аст), дар даврони бостон ва садаҳои миёна ба маънои қавме аз ақвоми эронӣ буд, бархоста аз сарзамини Порс. Форс имрӯза яке аз 31 устони Эрон аст. Порс дар қалби таҳаввулоти сиёсии даврони бостон қарор дошт ва ба ҳамин далел ҳам барои бегонагон саропои Эрон Persia (Порс) ба шумор меомад. Ба монанди устони Ҳуланд дар соҳили ғарбии кишваре, ки ба забони бумӣ онро Nederland номанд; феълан устони Ҳуланд кӯчактар шуда ва сирфан як минтақаи он кишвар аст. Аммо барои хориҷиҳо саропои он сарзамин ҳамчунон Ҳуланд аст ва тамоми мардуми бумии он – ҳуландӣ. Ҳамин намуна дар мавриди Инглистон ҳам сидқ мекунад, ки сирфан бахше аз Бритониёст, аммо барои бисёре аз бегонагон тамоми он сарзамин Инглистон (Англия) маҳсуб мешавад. Аз ин рӯ набояд таъаҷҷуб кард, вақте ки дар навиштаҳои куҳан, чи дар Ғарбу чи дар Шарқ, ба тамоми Эронзамин “Форс” (Persia) ҳам мегуфтанд ва “форс” (Persian) ба ҳамаи мардумони бумии Эронзамин итлоқ мешуд.

Имрӯза бо тағйиру таҳаввуле, ки дар таркиби қавмию нажодии афрод сурат гирифта, суҳбат аз қавми сараву поки порс ё ҳар қавми дигаре бемаъност. Бад-ин ҷиҳат, ҳар он касро, ки аз нажоди эронисту забони модариаш порсист, мешавад “порс” номид. Садриддин Айнӣ дар соли 1919 ҳеч ибое надошт, ки тоҷиконро “форсиён” биномад ва дар мақолае навишта буд: “Бадбахтона, мо, форсиён, ҳанӯз дар кӯчаи бехабарӣ тамошогарӣ мекунем” (“Танвири афкор”, 1919). Ва “форсиён” барои устод Айнӣ ва бузургони дигари даврон мутародифи вожаи “тоҷик” буд. Ба монанди вожагоне чун “деҳгон” ва “порсивон”.

Дар идомаи мабҳас ба ин мавзӯъ бармегардем. Аммо инҷо бояд ба бардошти иштибоҳе, ки Иброҳим Усмонов дорад, ангушт гузошт. Ҳеч тоҷикеро надидаам, ки бо порс донистани худ ҳаққи тоҷикон бар сарзамини паҳновари Осиёи Миёнаро зери суол бурда бошад. Порс будани бисёре аз тоҷикон ба ин маъно нест, ки онҳо аз устони Форси Эрони кунунӣ омадаанд, балки бад-ин маъност, ки соҳибони ин сарзамин эрониёне ҳастанд, ки имрӯза умдатан забони порсӣ забони модаришон аст. Яъне “тоҷик” мутародифи “эронӣ” аст ва забони модарии ҳамаи эрониён порсӣ нест. Метавонад яке аз забонҳои эронии шарқӣ, мисли забонҳои помирӣ ё яғнобӣ бошад. Аммо ҳамагӣ тоҷик, яъне эронӣ ҳастанд.

Иброҳим Усмонов: Пас аз милод ба номи Эрон давлат набуд. Аврупоиҳо Эрони имрӯзаро Форс мегуфтанд (Форсро ба хотири бузургдошти Эрони Бузург Паҳлавиҳо соли 1934 Эрон ном карданд).

Дориюш Раҷабиён: Барои посух ба ин иддиъои оқои Усмонов ҳамин басанда аст, ки ӯро ба рисолаи «Шаҳристониҳои Эроншаҳр» ирҷоъ диҳем, ки дар садаи ҳаштуми мелодӣ ба забони порсии миёна навишта шудааст. Унвони ин китоб батанҳоӣ бовари оқои Усмоновро ба чолиш мекашад. «Эрон» ва «Эроншаҳр» дар замони Сосониён ба унвони номи расмии сарзаминашон (ки Тоҷикистони имрӯзӣ ҳам бахше аз он буд) ба кор мерафт. Шопури Якум (писари Ардашери Якум) дар сангнабиштаҳояш ба порсии миёна худро šāhānšāh ērān ut anērān (Шаҳаншоҳи Эрону Анерон) ва ба забони паҳлавӣ šāhānšāh aryān ut anaryān (Шаҳаншоҳи Ориён ва Анориён) меномад. Ифтихори тамоми фармонравоёни сарзаминамон ин будааст, ки ба тоҷу тахти Эрон даст ёфтаанд ва адабиёти порсӣ саршор аз намунаҳое дар ин боб аст. Навиштаеро, ки бар муҳри салтанатии Сафавиён (1501-1722) мехонед, ин аст: “Шаҳриёри Эрон” (David Blow, Shah Abbas: The Ruthless King Who Became an Iranian Legend).

Яъне Эрон барои мардуми бумии ин сарзамин ҳамвора “Эрон” будааст. Аммо бино ба далелҳое, ки болотар арз шуд, бегонагон онро Persia (Персия) мехонданд. Соли 1935 мелодӣ иттифоқе, ки уфтод ин буд: Ризошоҳи Паҳлавӣ бо интишори як баёния аз тамоми кишварҳои ҷаҳон хост, ки аз он рӯз ба баъд номи бумии сарзаминаш (Эрон)-ро ба расмият бишиносанд ва онро дигар “Порс” наноманд. Чун мардуми бумӣ сарзаминашонро бо номи “Эрон” мешиносанд. Намунаҳое аз ин даст дар торих фаровон аст. Масалан, то соли 1989 танҳо номи шинохташудаи Миёнмор барои бегонагон “Бирма” буд. Аммо давлати низомии он кишвар аз ҳамагон хост, ки номи кишварашонро ба забони мардуми бумӣ “Миёнмор” бигӯянд. Ва ба ҳамин шева, давлати Ҳинд номҳои давраи истеъморро тағйир дод ва, масалан, аз ҳамагон хост, ки номи шаҳри Бамбаӣ (Bombay)-ро на ба имлои инглисӣ, балки ба талаффузи моротӣ (забони расмии минтақа) ҳиҷҷӣ кунанд ва “Мумбой” (Mumbai) бигӯянд.

Дар мавриди буъди торихии қазия ҳам бояд инро афзуд, ки подшоҳони Сомонӣ дар Бухоро таборномаи худро аз Баҳроми Чӯбинаи Сосонӣ оғоз карда буданд. Баҳроми Чӯбин, сипаҳсолори баноми Сосонӣ, асолатан аз шаҳри Райи Эрон буд. Таборномаи Сомониён Сомонхудот (падари падарҷадди Исмоъили Сомонӣ)-ро навосаи Нӯшрад, яке аз фарзандони Баҳроми Чӯбин муъаррифӣ мекунад. Сомониён на танҳо худро подшоҳони Эрон медонистанд, балки бонию ҳомии забони порсии даврони худ шуданд ва марҳилаи тозае аз рушди забони порсиро дар Бухоро оғоз ниҳоданд ва забони порсиро дубора “дарӣ” (дарборӣ; расмӣ) карданд.
Аз ин рӯ иддиъои оқои Усмонов дар бораи номавҷуд будани давлате бо номи “Эрон” пас аз мелоди Масеҳ бисёр шигифтангез ва ғариб аст.

Иброҳим Усмонов: Кадом мардумро қирғизу ӯзбаку туркман ном буд? Ин номҳо дар адабиёт нестанд, зеро ҳамаро турк мегуфтанд. Чаро ин қабилаҳои турк аз ягона баданаи худ берун меоянду мо не? Онҳо бо ифтихор мегӯянд, ки фарҳангу забони мо туркӣ, аммо мо қазоқу қирғизу ӯзбак ҳастем. Ё славянҳоро бигирем. Булғор, словен, словак, рус, украин, белорус, чех ва ғайраву ҳоказо, “ман рус, словак” ва ғайраву ҳоказо мегӯянд, на “ман – славян”. Ҳатто бинед, чӣ талоше миёни ду бародар – русу украин меравад. Ман ҷонибдори ин нестам, аммо ин талош барои мустақилият ва ҳуввият аст. Дар мо чӣ? Тамоман баръакс.

Дориюш Раҷабиён: Даъвати оқои Усмонов ба фаслу парешон кардани эрониён ва тафриқа андохтан миёни онон метавонад сирфан далоили сиёсӣ дошта бошад, аммо илмҳои забоншиносию мардумшиносӣ бо ин фарохон муғоират доранд. Нафси ин ки оқои Усмонов эрониёни порсигӯро бо қавмҳои чандзабонаи турктабор (қазоқу қирғизу узбак) ва ислов (булғорию, ислувену ислувоку русу укроинию белорусию чеку ғайра) муқоиса мекунад, гӯёи ишкол дар дарки ӯ аз мавзӯъ аст. Чаро? Зеро мардумони турктабору ислов, бо вуҷуди ягонагии решаи нажодишон, ба забонҳои мухталиф сухан мегӯянд; ба гунае, ки дидорҳои расмии сарони он кишварҳо ба мутарҷим ниёз дорад. Барои намуна, «pozor” дар забони чекӣ ба маънии “таваҷҷуҳ” асту дар забони русӣ ба маънои шармсорию русвоӣ. На танҳо вожагони ин забонҳо мутафовит аст, балки дар мавориде сарфу наҳвашон ҳам бо ҳам яксон нест. Масалан, дар забони булғорӣ ҳолати масдар вуҷуд надорад ва феъли аввалшахсро ба таври машрут ба унвони масдар пазируфтаанд. Тафовут миёни забонҳои туркибун ҳам ба ҳамин андоза зиёд аст. Кӯтоҳсухан, муқоисаи онҳо бо эрониёни порсигӯ қиёси номарбут ва беҷост. Суҳбати мо дар бораи мардумонест, ки аз як тираи нажодӣ (эронӣ) бархостаанд ва ба як забони воҳид (порсӣ) суҳбат мекунанд. Ин мардумонро тоҷик ё эронӣ номанд. Бахши аъзами тоҷикон ё эрониён ба забони порсӣ суҳбат мекунанд ва онҳо порс ё порсивон ҳастанд. Бархе аз тоҷикон ҳам ҳастанд, ки ба забонҳои эронии ғайр аз порсӣ суҳбат мекунанд, аммо ҳамчунон эронианд. Яъне забони порсӣ унсури таъйинкунанда барои тоҷикон нест, балки як забони эронӣ ҳамроҳ бо табори эронӣ аст, ки онҳоро тоҷик (эронӣ) мекунад. Вақте ки медонем табору нажоди як кас эронист ва забонаш ҳам эронист, чигуна метавонем ҳувияти миллии ӯро ғайриэронӣ бидонем?

Иброҳим Усмонов: Суол мешавад: чӣ фарқ аст миёни пантуркисте, ки мегуфт, тоҷик дар Осиёи Миёна нест ва онҳое, ки мегӯянд, “мо форсем, на тоҷик”? Ҳарду ҳам будани тоҷикро дар хонаи азалии худаш инкор мекунанд.

Дориюш Раҷабиён: На ҳеч понтуркистеро мешиносам, ки мункири ҳузури тоҷикон дар Осиёи Миёна бошад ва на тоҷикеро дидаам, ки худро порс бидонаду тоҷик на. Ин иддиъо дар зиндагии воқеъӣ мисдоқе надорад. Понтуркистҳо ин пиндорро мепарокананд, ки тоҷикҳо аз Эрони имрӯзӣ ба минтақа муҳоҷират кардаанд. Гуфтам «пиндор», чун як сухани газофу бепоя аст. Эрониён аз дербоз, ҳатто пеш аз ин ки пояшон ба Эрони имрӯзӣ бирасад, дар Фарорӯд (Мовароуннаҳр, Осиёи Миёна) ҳузур доштаанд. Паҳнаи Ориёно, ки баъдан номи он тағйири шакл доду «Эрон» шуд, ҳамвора минтақаи моро ҳам дарбар доштааст. Истробу (Страбон) дар садаи якуми пеш аз мелод дар китоби “Ҷуғрофиё”-и худ менависад: “Номи “Ориёно” ба сарзаминҳои дигар ҳам итлоқ мешавад; ба бахшҳое аз Порсу Мод ва ҳамин тавр ба сарзаминҳои бохтариёну суғдиён дар шимол; зеро онҳо тақрибан ба як забон такаллум мекунанд; гӯишҳои онҳо тафовути андаке дорад”. (Strabo, Geography, 15.8)

Яъне ин ҷуғрофидон, файласуф ва торихдони юнонии даврони бостон бохтариёну суғдиён (пешиниёни мо)-ро дар канори порсҳову модҳои он замон дар як қаламрав қарор дода ва забони ҳамаи онҳоро тақрибан яке дониста, бо тафовутҳое андак.

Пас ба ҳеч рӯй суҳбат аз “омада” будани тоҷикон (эрониён) дар Осиёи Миёна нест. Осиёи Миёна (Мовароуннаҳр, Фарорӯд), аз замоне ки торих мактуб шуда, сарзамини эрониён (тоҷикон) буд ва боқӣ мондааст. Суҳбат аз ин аст, ки вожаи “тоҷик” дар бофтор (контекст)-и торихию фарҳангию адабӣ сирфан мутародифи “эронӣ” аст.

Фирдавсии Тӯсӣ ҳам дар дар тафсири мавзӯъ бештар аз Истробу сиҳҳа гузошта ва шаҳрҳои Эронро ингуна баршумурдааст:
Ҳар он шаҳр, к-аз марзи Эрон ниҳӣ,
Бигӯ, то кунам он зи туркон тиҳӣ.
Аз Эрон ба кӯҳ андар ояд нахуст
Дари Ғарчагон аз бари буми Буст.
Дигар Толиқоншаҳр то Форёб,
Ҳамедун дари Балх то Андароб.
Дигар Гӯзгонони фархундаҷой
Ниҳодаст номаш ҷаҳон-кадхудой.
Дигар Мӯлиён то дари Бадхишон,
Ҳамин аст аз ин подшоҳӣ нишон.
Фурӯтар дигар дашти Омӯйу Зам,
Ки бо шаҳри Хатлон барояд барам.
Чу Шигнону Тирмизу Висагирд,
Бухорову шаҳре, ки ҳасташ ба гирд.
Ҳамедун бирав, то дари Суғд низ,
Наҷӯяд касе подшоҳӣ ба чиз.
В-аз он сӯ, ки шуд Рустами гардсӯз,
Супорам ба ӯ кишвари Нимрӯз…

Иброҳим Усмонов: Асоси тоҷик дар Бухорову Самарқанд аст. Бақия вилоятҳои Ӯзбакистонро худатон медонед. Дар вилоятҳои Бодканд, Ҷалолобод ва Ӯши Қирғизистон ва Чимкенту Ҷамбули Қазоқистон ҳам тоҷикони таҳҷоӣ ҳастанд, на кӯчидарафта ё мардикор.

Дориюш Раҷабиён: Ташхиси маҳалли асосии “тоҷик” аз сӯи оқои Усмонов пурсишбарангез аст. «Асоси тоҷик дар Бухорову Самарқанд аст», агар дидгоҳе маҳалгароёна ва ғайриъилмӣ нест, ки чист? Чигуна ва бар мабнои чи меъёру милокҳое мешавад маҳалли асосии «тоҷик»-ро мушаххас кард? Ва бар пояи чи далелҳои илмие мешавад тоҷикони дигарро “ғайриасосӣ” ва фаръӣ донист?

Вожаи “тоҷик” аз садаи 11-уми мелодӣ ба баъд барои эрониён ба кор меравад. Нахустин мавриди корбурди он тавассути Юсуфи Баласоғунӣ, торихнигори уйғур, дар китоби “Кутадгу билиг” ба мушоҳида расида, ки ӯ эрониёнро “тоҷик” меномад. Восилӣ Бортулд (Василий Бартольд), ховаршиноси олмонитабори Русия, дар соли 1910 рисолае ғарро навишт бо номи “Таджики” (“Тоҷикон”) ва барои нахустин бор бо истинтоҷ аз тамоми навиштаҳои муртабит дар тӯли торих ба забони содаву расои илмӣ далели итлоқи ин ном ба эрониёнро тавзеҳ дод:
“Вожаи “тойчик” дар забони паҳлавӣ, “точик” дар забони арманӣ ва “дошӣ” дар забони чинӣ ҳам ба маънои “араб” аст. Зоҳиран, дар Осиёи Миёна ҳам мардуми эронии бумӣ ишғолгарони мусалмонро чунин меномиданд; чун бино ба бардошти мардумони он даврон, ҳар эроние, ки ба ислом гаравида, араб мешуд (руҷ. Торихи Табарӣ, II, 1508, 13), ин вожа ба маънои “мусалмон, марди дастандаркори густариши фарҳанги исломӣ” вориди забони туркҳо ҳам шуд. Ва чун бештари мусалмононе, ки туркҳо мешинохтанд, эронӣ буданд, вожаи “теҷик” дар забони туркҳо ба маънои “эронӣ” ба кор мерафт. Маҳмуди Кошғарӣ (I, 324) вожаи “тежик”-ро “порс” (ал-форисӣ) маъно мекунад. Китоби “Кутадгу билиг” ҳам ки дар ҳамон давра навишта шуда, “теҷикҳо”-ро ғайриъараб ва порс медонад (Радлов, Словарь, III, 1096). Эрониён ҳам, дар ҳоли тақобул бо фармонравоёни туркашон дар он давра худро “тозик” меномиданд (Торихи Байҳақӣ, нашри Морлей, сафҳаи 746). Пайваста бар тақобул ва ихтилофоти турку тоҷик таъкид мешуд ва иддиъо мешуд, ки равобити дӯстонаву хешовандӣ миёни турку тоҷик ҳамеша поёни баде дошта ва ин ки тоҷик ҳаргиз наметавонад ба турк эътимод кунад (Заҳириддини Маръашӣ, 248, 253).”

Ин таъбири устод Бортулд, фориғ аз балоёи ақидатию сиёсие, ки ҳафт сол баъд (1917) домангири илми сарзаминаш шуд, посухгӯи ҳамаи пурсишҳои мо дар бораи вожаи “тоҷик” аст. Шигифтиангез аст, ки дар маросими рӯнамоии китоби Иброҳим Усмонов ҳам ҷаноби Усмонов ва ҳам оқои Абдуннабӣ Сатторзода дам аз эътибори фармудаҳои муртабити устод Бортулд мезаданд, аммо зоҳиран ба мағзи каломи ӯ дар рисолаи “Тоҷикон” таваҷҷуҳи кофӣ надоштаанд. Вагарна бо такя бар ин тафсири мантиқию торихӣ метавонистанд корбурди вожаи “тоҷик” дар ториху адабиёти порсиро маъно кунанд. Дар ториху адабиёти порсӣ ин вожа ҳама ҷо ба маънои “эронӣ” омадааст, бавежа дар тақобул бо “турк”:

Аз баҳри Худо, ки моликон ҷавр
Чандин накунанд бар мамолик.
Шояд ки ба подшаҳ бигӯянд,
Турки ту бирехт хуни тоҷик. (Саъдии Шерозӣ)

Рӯи тоҷиконаат бинмой, то доғи ҳабаш,
Осмон бар чеҳраи туркони яғмоӣ кашад. (Саъдии Шерозӣ)

Агар турк асту тоҷик аст, бад-ӯ ин банда наздик аст
Чу ҷон бо тан, валекин тан набинад ҳеч мар ҷонро. (Мавлавӣ)

Туркӣ ҳама туркӣ кунад, тоҷик тоҷикӣ кунад,
Ман соъате туркӣ шавам, як лаҳза тоҷикӣ шавам. (Мавлавӣ)

Як ҳамлаву як ҳамла, к-омад шабу торикӣ,
Чустӣ куну туркӣ кун, не нармию тоҷикӣ. (Мавлавӣ)

Резахори наволаи карамаш
Турку тоҷику бандаву озод. (Ҳотифи Исфаҳонӣ)

Туро додор турк асту ту тоҷик,
Бимонда бар сари ин роҳи борик (Аттори Нишопурӣ)

Бипурс ҳоли ман аз чашми худ, ки ин маънӣ
Ҳикоятест, ки маълуми турку тоҷик аст. (Салмони Соваҷӣ)

Аз ин намунаҳо фаровон аст. Ва ҳама ҷо мо он тақобули миёни турку тоҷикро мебинем. “Тоҷик” ҳама ҷо ба маънои эронӣ омада, аммо танҳо дар мавориде ба кор рафтааст, ки дар баробари он “турк” қарор мегирад. Чаро? Чун “тоҷик” ба маънои эронии мусалмоне, ки барои туркон исломро ба армуғон оварда, мавриди корбурди туркон буд. Ба монанди “аҷам”, ки ба маънои “эронӣ” дар миёни арабҳо мутадовил буд ва дар забони порсӣ ҳам тақобули “арабу аҷам”-ро сохт. Дуруст ба монанди “турку тоҷик”. Ва ҳамсоягии эрониёни Осиёи Миёна бо қавмҳои турктабор ин номро саранҷом ниҳодина ва расмӣ кард.

Иброҳим Усмонов: Ангелиус, муаррихи голландӣ ҳанӯз асри 17 ба Хуросон омада, бо ҳайрат менависад, ки дар кишвари Форс мардум худро тоҷик мегӯянд. Сафири аввалини Британия дар Афғонистон навиштааст, ки мардуми Кобул пурра тоҷиканд ва аз он ба шимол ҳам ҳама тоҷиканд…

Дориюш Раҷабиён: Ин нуктае, ки оқои Усмонов зикр кардааст, хилофи бовари ӯро собит мекунад. Дар садаи 17-уми мелодӣ, замоне ки сарзаминҳои эронӣ таҳти султаи дудмонҳои турктабор буданд, мардуми “кишвари Форс” худро тоҷик мегуфтаанд. Оё ин ба маънои мутародиф ё ҳаммаъно будани “тоҷик”-у “эронӣ” нест, ки чист? Ё тасаввур бар ин аст, ки он одамон ҳамагӣ аз Тоҷикистони имрӯзӣ ба Форс муҳоҷират карда буданд? На. “Тоҷик” ҳамвора мутародифи “эронӣ” будааст. Ин ҳақиқати илмиро бояд бидуни айнакҳои сиёсӣ дид.

Иброҳим Усмонов: Тоҷикону ҳазораҳо – тоҷикзабонҳо 45 дарсади аҳолии он кишварро ташкил медиҳанд. Дар Чин сарикӯлиҳо ба сар мебаранд, ки беш аз 60 ҳазор гуфта мешаванд.

Дориюш Раҷабиён: Дар Афғонистон ҳеч аҳади порсигӯе худро «тоҷикзабон» намедонад. Порсигӯ, порсивон, порсизабон истилоҳоти қобили қабул барои ҳамзабонони мо дар Афғонистон ва фаротар аз он аст. Чун «забони тоҷикӣ» як истилоҳи сиёсии офаридаи Иттиҳоди Шӯравӣ аст ва корбурди он сирфан дар ҳавзаи расмист ва фаротар аз қаламрави Шӯравии пешин ба кор намеравад.

«Тоҷикзабон» номидани порсигӯён ғалати торихӣ ва забоншинохтӣ ҳам ҳаст. Чаро?
Ҳамон гуна ки дар бахшҳои пешини ин ҷустор арз шуд, «тоҷик» ба маънои «эронӣ» аст, на танҳо «форсизабон». Яъне забони модарии як тоҷик (эронӣ) метавонад порсӣ набошад, аммо ҳатман яке аз забонҳои эронист. «Тоҷикӣ» хондани забони порсӣ барои тамомияти миллат дар Тоҷикистон ҳам хатарбор аст. Мо тоҷиконе дорем, ки забонашон порсӣ нест. Тоҷикони Помиру Яғноб порс ё порсизабон нестанд, аммо тоҷик ё эронианд. Пас бар пояи кадом далели илмие мешавад забони порсиро «тоҷикӣ» номид? Оё порсӣ танҳо забони тоҷикон аст? На. ЗабонҲОи тоҷикӣ (эронӣ) дорем, аммо як забони воҳиди тоҷикӣ (эронӣ) вуҷуд надорад. Аз ин рӯ, «тоҷикӣ» хондани забони порсӣ – гузашта аз ин ки як амри сиёсист – ба маънои дувумдараҷа донистани тоҷикони нопорсизабон аст. Ин таъбир барои тамомияти миллии тоҷикон ҳам хатар дорад. Худи оқои Усмонов суҳбат аз тоҷикони сарикулӣ дар Чин мекунад. Вале оё ӯ медонад, ки забони ин тоҷикон порсӣ нест, балки сарикулӣ (яке аз забонҳои помирӣ ва эронии шарқӣ) аст? Пас ба чи далеле муваҷҷаҳ бояд забони порсиро “тоҷикӣ” номид?..

Иброҳим Усмонов: Дар Покистон, намедонам касе худро тоҷик меномад ё не, аммо як зани покистонӣ дар Аврупо вазир шуда, худро тоҷик муаррифӣ кард, яъне ҳастанд. Дар Эрон ҳам бовар дорам, ки тоҷикон ҳастанд, балки инро ман шахсан дидаам.

Дориюш Раҷабиён: Он зани покистонӣ, ки оқои Усмонов мегӯяд, Ҳадя Тоҷик аст. На вазир, балки ҳамванд (узв)-и порлумони Нурвеж (Норвегия). Ҳадя Тоҷик ҳуқуқдон, рӯзноманигор ва сиёсатмадори нурвежист, ки асолати покистонӣ дорад. Ӯ худро “тоҷик” муъаррифӣ накардааст, чун миллияти ӯ нурвежӣ аст. Номи хонаводагии ӯ “Тоҷик” аст. Бояд бидонем, ки дар кишварҳои Урупо “миллият” ба маънои “шаҳрвандӣ” аст. Аммо қавмияти ин бонуи 31-солаи нурвежӣ расман “покистонӣ” аст. “Тоҷик” сирфан номи хонаводагии ӯст, ки дар кишварҳое чун Эрону Афғонистону Покистон роиҷ аст. Абдулҷамили Тоҷик ҳам як пизишку физикдони маъруфи омрикоист, ки табори покистонӣ дорад. Пӯё Тоҷик бозикуни баскетбол дар Эрон аст. Сомонто Тоҷик ҳунарпеша ва мудели эронитабори Конодост. Номи хонаводагии “Тоҷик” дар ҳавзаи фарҳангии Эрон фаровон аст. Ва танҳо далели он корбурди вожаи “тоҷик” ба маънои “эронӣ” аст.

Дар Эрон, ҳар он кас ки забони модариаш яке аз забонҳои эронист, тоҷик аст. Санад? Абёти бешумори Саъдии Шерозӣ аз қалби Порс, ки худро “тоҷик” меномад. Оё ӯ аз сарзамини Тоҷикистони кунунӣ ба Порс паноҳ бурда буд? Албатта, ки на. Ҳатто имрӯза дар Шероз турктаборон ба расми қадимӣ ба эрониёни порсигӯ “тоҷик” мегӯянд; чи бирасад ба 800 сол пеш, ки Саъдӣ аҳли он даврон буд.

Иброҳим Усмонов: Ислом Каримов моҳи июни соли 2000 дар Кохи Борбад гуфта буд: дар Ӯзбакистон оилае нест, ки тоҷикиро надонад ё нафаҳмад. Ин эътирофи он аст, ки он ҷо тоҷикон бисёранд. Ҷои дигар гуфт, ки мо як халқем, ки ба ду забон гап мезанем. Ин кадом халқ аст? Тоҷик ё ӯзбак? Ин суол аст.

Дориюш Раҷабиён: Дар ин ки шумори тоҷикон дар Узбакистон бамаротиб бештар аз оморҳои расмист, касе шак надорад. Аммо фаротар аз онро ҳам бояд дид. Появу устухони фарҳангии Узбакистон порсӣ аст. Аз Алишери Навоӣ гирифта то Ҳамза Ҳакимзода Ниёзӣ ва адабиёти имрӯзии Узбакистон саропо мулҳим (илҳомгирифта) аз порсист. Яъне адабиёти Узбакистон нусхаи чағатоии фарҳанги эронии минтақа аст. Ислом Каримов, ки худ як тоҷики дурага аст, ин мавзӯъро хуб медонад. Аммо умури сиёсӣ гоҳ заруратҳоеро дикта мекунад, ки бо воқеъиятҳои илмӣ созгор нест. Албатта, коршиносони ҳавзаи фарҳангии Фарорӯд ин нуктаро бахубӣ медонанд. Илмҳои ториху мардумшиносӣ мегӯяд: узбакҳо умдатан эрониёни туркигӯшудаи Осиёи Миёна ҳастанд. Ин истидлол дар мавриди мардумони ҳамаи шаҳрҳои бузурги Узбакистон, аз ҷумла Хева ва перомуни он (Хоразм), сидқ мекунад. “Торихи табартақсим”-и Раҳим Масов ҳам ба мо кумак мекунад, ки чигунагии иҷрои ин амалиёти душвори торихиро дарк кунем. Бештари узбакҳо эрониёне ҳастанд, ки забонашон туркӣ шудааст. Таъкид мекунам: ин дидгоҳ бидуни кӯчактарин ғарази қавмию нажодӣ баён шудааст ва сирфан баёни ҳол аст.

Иброҳим Усмонов: Бубинед, дар қадим чор халқ буд: суғдӣ, бохтарӣ, хоразмӣ ва форс. Ин ҳама аз як нажод ва решаи умумӣ ҳастанд. Ин нукта ҷои баҳс надорад. Аммо савол ин аст, ки чаро сеи аввал бояд набошанд ва ахирӣ монад? Ин чӣ раванд аст?

Дориюш Раҷабиён: Ман аз шахси Иброҳим Усмонов пурсише дорам: кӣ ба шумо гуфтааст, ки дар қадим сирфан чаҳор (4!) «халқ»-и эронӣ (тоҷик) будаанду дигар ҳеч?! Ин дидгоҳ беандоза ғайриъилмӣ ва пурсишбарангез аст. Агар манзури оқои Усмонов сирфан мардуми шарқи Эрон будаанд, манзураш аз “форс” чӣ будааст? Ва агар мехостааст тамоми мардумони эрониро баршумурад, чаро аз дигарон ном набурдааст? Ин гуна пурсишҳо арзиши илмии суханони тарафро зери суол мебарад. Ба ҳар рӯй, бояд посух гуфт.

Бояд ба ин устод тавсия кард, то торихи сакоиҳо, модҳо, портҳо, согортиҳо, кордухҳо, киртиҳо, коспиён, кодусиён, рухаҷиҳо, доҳонҳо, зарангҳо ва бисёре дигар аз мардумони ҳамтабори моро ҳам дар доираи мутолеъоти худ қарор диҳад, то дарёбад, ки “дар қадим фақат чаҳор халқ набуд”. Бамаротиб бештар аз он буд. Онҳо нопадид нашудаанд, балки ба забоне дигар ва ғолибан ба забони порсӣ суҳбат мекунанд.

Иброҳим Усмонов: Аммо савол ин аст, ки чаро сеи аввал бояд набошанд ва ахирӣ монад? Ин чӣ раванд аст?

Дориюш Раҷабиён: Торих чизе дорад ба номи assimilation, яъне яксон шудан. Суғдию бохтарӣ (бар мабнои ҷадвали И. Усмонов) яксон шудаанд. Яъне имрӯза суғдиҳо бо бохтариҳо яке шудаанд ва бахши аъзами онҳо дигар чанд забон надоранд, балки як забони воҳид доранд, ки номаш порсӣ аст. Оё бояд нороҳат шуд аз иттиҳоди ду гурӯҳи эронии мардум? Суғдиҳову бохтариҳо миллияти худро тағйир надодаанду эронӣ мондаанд ва сирфан забонашонро яке кардаанд: порсӣ. Оё аз диди касе чун Иброҳим Усмонов бояд гузаштагони суғдию бохтарии худро “хоин” бидонем? Ба назари ман, на. “Хоин” касест, ки маслиҳати миллатро ба хотири маслиҳати шахсии худаш нодида бигирад. Ин ки акнун мо, эрониёни Фарорӯд (тоҷикон), як забони воҳид (порсӣ) дорем, барги барандаи мост.

Иброҳим Усмонов: Маликушшуаро Баҳор мегӯяд, ки то истилои араб забони асосии мардуми Эрон суғдӣ буд, паҳлавӣ ба форсии имрӯза камтар монандӣ дошт. Пас аз истилои араб, ба қавли ӯ, то 300 соли дигар забони асосӣ – дарӣ (дарборӣ) буд. Рӯдакиву Робиаи Балхӣ, Дақиқиву Манучеҳрӣ забони худро дарӣ гуфтаанд, на форсӣ.

Дориюш Раҷабиён: Устод Баҳор дар бораи шеъру забони шеър ҳар чи бигӯяд, ба рӯи чашм. Аммо агар аз забоншиносӣ чизе гуфтааст, дар чашми забоншиносон нанамудааст. Чун устод забоншинос набуд. Шоъир буд. Ба монанди Иброҳим Усмонов, ки забоншинос нест, балки як рӯзноманигори даврони шӯравӣ аст. Иддиъоҳои оқои Усмонов сирфан ба далели матраҳ шудани ин баҳс дар маҳофили маҷозӣ ҷиддӣ гирифта шудааст.

Вагарна чи касе, ки аз торихи Эронзамин огоҳ бошад, чунин хибтеро муртакиб мешавад: «То истилои араб забони асосии мардуми Эрон суғдӣ буд”?! Барои огоҳони амр ҳувайдост, ки пеш аз истилои араб ин сарзамин таҳти сайтараи Сосониён буд. Забони аҳди Сосонӣ порсии миёна буд ва порсии навини мову шумо имрӯза дунболаи торихии ҳамон забони эронии ғарбист. Пас “забони асосии мардуми Эрон” донистани забони суғдӣ оё ҳеч далели илмӣ дорад? Ё сирфан савор бар мавҷи эҳсос аст?

Иброҳим Усмонов: Осори Бедилу Зебуннисову Амир Хусравро онҳо маданияти ӯзбакия ҳам мегуфтанд, ҳарчанд забон форсиву тоҷикӣ буд ва онҳо тоҷик буданд. Чаро? Зеро ин маданиятро ӯзбакҳо бурданд ва чун давлат – давлати ӯзбакҳо буд.

Дориюш Раҷабиён: “Маданияти узбакия”-ро шояд оқои Усмонов ихтироъ карда бошад, зеро чунин иборате дар торихи башарӣ вуҷуд надорад. Подшоҳони Гӯрконии Ҳиндустон, ки забони порсиро бо худ ба шибҳиқора бурданд, бар хилофи бовари оқои Усмонов, узбак набуданд. Бунёнгузори дудмони Гӯрконӣ Заҳириддин Муҳаммад Бобур буд; як барлоси порсизабони Осиёи Миёна, ки асаре ба номи “Бобурнома” дорад. Бар мабнои “Бобурнома”, ин фармонравои шибҳиқораи Ҳинд узбак набуд, балки узбакҳоро рақиби худ медонист ва каллаҳои барканда аз тани узбакҳоро дар зумраи пирӯзиҳои ҷангияш бармешумурд ва порсӣ бар ҷои забони модариаш нишаста буд. Бедилу Зебуннисову Амир Хусрав ҳам аз ҳамон табор буданд, аммо порсигӯтар. Яъне тоҷик.

Иброҳим Усмонов: Моро дар сад соли дигар касе дар ҷаҳон форс намегӯяд. Ҳама моро тоҷик мешиносанд ва қабул кардаанд. Дар сад соли дигар ҳам тоҷикони Афғонистонро ҳам “форс” нахоҳанд гуфт.

Дориюш Раҷабиён: Аслан чаро касе бояд Шуморо “форс” хитоб кунад, агар Шумо форс набошед?.. Ҳар инсоне аз худ ҳувияте дорад. Пазириши ин ҳувият аз сӯи касе дигар набояд таъсире бар шинохти он инсон аз худ дошта бошад. Танҳо дар ҳолатҳое, ки инсон дучори худкеҳтарбинӣ (“комплекс неполноценности») шуда бошад, бовари дигарон дар бораи ӯ бар шинохти худи ӯ аз худаш таъсир мегузорад ва ӯро ба боварҳои ғалат мерасонад.
Дар фурсатҳои баъдӣ ба иддиъоҳои дигари Иброҳим Усмонов ва ҳамандешонаш хоҳем пардохт.

Friday, March 29, 2013

ZP Mission


Рисолати “Забони порсӣ”


Бо сипос аз нашрияи вазини “Озодагон” ва шахси Рустам Маҷидов, ки аз қазо дар гурӯҳи “Забони порсӣ” ҳам ҳузур дорад, барои интишори нақде инчунин аз нахустин шумораи маҷаллаи “Забони порсӣ”. Ба маҷаллаи муҳаққару ройгони мо, ки аз пули ҳамвандони фарҳангдӯсти гурӯҳ рӯида ва ҳайъати таҳририяаш касе ҷуз нависандагони матолиби шумора нестанд, ифтихор додаанд. Хирадманде гуфтааст: “Вайронгартарин интиқод бетафовутист”. Пас Рустам Маҷидови арҷмандро меситоям, ки бетафовут нест. Аз сӯи дигар, Густов Флубер (Gustave Flaubert) мегӯяд: “Кор ҳар чи беҳтар бошад, интиқоди бештарро ба худ ҷазб мекунад”. Пас нахустин гоми маҷаллаи “Забони порсӣ”-ро ҳам бояд сутуд, ки интиқод аз он нақли маҳофили нашрияи гаронвазне чун “Озодагон” шудааст. Аз интиқод истиқбол мекунем. Чун зомини тақвияту таҳким аст.

Ба эродҳои Рустам Маҷидов, ки мутаассифона, бисёре аз онҳо куҳнаанду борҳо баҳсашро кардаем, ҳамин ҷо як ба як посух хоҳам гуфт.

***

Рустамҷон ба нақл аз Мутаҳҳарӣ мегӯяд: 

“Барои аз байн бурдани як ақида муҳим нест ба он хуб ҳуҷум шавад; кофист, ки аз он бад муҳофизат шавад” Ба мисли ин, имрӯз аз забони муосири тоҷикию порсии Варорӯд (ё ҳамон Мовароуннаҳр, ки сарзамини Осиёи миёна аст) хеле бад муҳофизат мешавад. Чунин менамояд, ки сафи муҳофизони бади он меафзояд”
Идомаи навишта бармало мекунад, ки қишре аз “муҳофизони бад”-и забон афроде чун нависандаи арҷманди он мақолаи интиқодӣ ҳастанд, ки забони порсиро бо ъиборати муғлақи “забони муосири тоҷикию (?) порсии Варорӯд” мешиносанду мешиносонанд, бар афроди пойбанд ба номи асил ва имлои асили забон метозанд ва пойбандии шадиду бардагунаи худ ба имлои русиро “муҳофизати хуб аз забони муосири тоҷикию порсии Варорӯд” мепиндоранд, ки мусалламан, музҳик (хандаовар) аст. Яъне агар дар ташхиси номи забони модариамон гичу гӯл шавем ва онро бо ъиборате ҳафтодманӣ таъбир кунем ва имлои русиро ъайни моли ҳалоли рӯдакинишон бар сина ончунон бифишорем, ки бар ъумқи қалбамон бинишинад, аз ҷумлаи “муҳофизони хуби забон” ҳастем. Ва агар номи забони модаримонро фирдавсивор “порсӣ” бидонем, имлои забонро синовор ҳифз кунем (ки “Платон”-ро Афлотун ва “Сократ”-ро Суқрот навишта буд) ва ба сони тамоми порсинависони дирӯзу имрӯзи ториху ҷаҳон “ъарабӣ”-ро бо “ъ” бинависем, аз зумраи “муҳофизони бади забони муосири тоҷикию порсии Варорӯд” хоҳем буд. Аз Рустамҷон хоҳишмандам сари ин нукта андешае жарф дошта бошад, то дарёбад, ки аз зовияе ғалат вориди мавзӯъ шуда ва сару таҳи қазияро иштибоҳ гирифтааст.

***
Рустами арҷманд мегӯяд: 

“Ҳоло забони тоҷикии порсиро бо ин ном қабул кунем ё на, масъалаи дигар аст”. 

На, ҷони бародар, ъайни масъала ва дар воқеъ, мағзи масъала ҳамин аст. Ононе, ки ба гувоҳии торих гӯши ҷон супурдаанд ва қоил ба порсӣ будани забони модарии мо ҳастанд, он гусасти маснӯъии кремлинмеҳварро напазируфтаанд. Ҷое дигар ҳам гуфта будам: агар ҳатто тамоми ҷаҳон якшаба номи ранги “сиёҳ”-ро табдил ба “сапед” кунанд, моҳияти ранги сиёҳ ъиваз намешавад ва он ҳамчунон сиёҳ мемонад. Тағйири номи забони модарии мо, ки Рустамҷон дар таҳмилӣ будани он ҳам бедалел шак ворид карда, сиришти забони моро ъиваз накард. Шоху барги онро қайчӣ зад, аммо сиришташ дастнахурда монд ва он шоху барги бурида дубора аз шираи он сиришт нӯши ҷон мекунаду дар ҳоли рӯидан аст ва ҳаминак мо шоҳиди ин рӯйдоди шигарфи боз ҷустани рӯзгори васли хеш ҳастем, ки Мавлавӣ ҳам мегӯяд, баногузир иттифоқ хоҳад уфтод. Пас номи забони мо “ҳар чи бодо, бод!” нест, балки порсӣ аст. Дарки ин нукта бисёре дигар аз гиреҳҳои зеҳниеро, ки дӯстам Рустам пайдо кардааст, хоҳад гушуд. Агар ихтилофи дидгоҳи мо бар сари ин ном аст, тамомии баҳсро бояд ба гунае дигар тарҳ мекарду мекардем.

***
Ҳоло, агар қабул дорем, ки забони мо ҳамон забони порсии Рӯдакию Мавлавию Ҳофизу Саъдию Аҳмади Донишу Садриддин Ъайнист, ки баъд аз юриши сурх бегонагон номе дигар барояш баргузиданду бар соҳибони забон таҳмил карданд (иттифоқе, ки соли 1964 дар Афғонистон такрор шуд), пас бояд аз осебҳои торихии ворида ба забонамон дар тӯли давраи истилои Сурх ҳам огоҳ бошем. Бояд бароямон ин пурсиш вуҷуд дошта бошад, ки чаро вожаи “пролетОр”, ки дар нишони давлатии “Ҷумҳурияти Худмухтори Шӯравии Иҷтимоъии Тоҷикистон” (1929) мебинем, дар навишти имрӯзии мо “пролетАр” шудааст. Бояд аз худамон бипурсем, ки чаро Аҳмади Дониш “Порис” мегуфту менавишт (“Потии порисӣ он сарвқади зуҳраҷабин...”) ва ҳоло афроде чун Рустами арҷманду ёрони ҳамназараш “Париж” менависанд? Ин тағйир кай, чигуна ва чаро иттифоқ уфтод? Кӣ дастурашро содир карда буд? Дастури худӣ буд ё аз садҳо фарсанг дуртар дикта шуда буд? Бояд бароямон суол бошад, ки чаро ъунвони рӯзномаи “Тоҷикистони Сурх” дар поёни даҳаи 1920 мелодӣ ба хатти лотин “Tajikistan-i Surx” навишта мешуд, аммо ба дастури окодемисян Семёнов дар хатти расмии лотинамон табдил ба “Tocikistoni Surx” шуд. Бояд ёдамон бошад, ки то дирӯз вожаҳои “республика”, “округ”, “участка” ҷузъи лоинфакки “забони адабии ҳозираи тоҷик” маҳсуб мешуданд, ки он ҳам аз осебҳои ҳавлноки юриши сурх бар забони миллат буд, ки дар поёни даҳаи 1980 фарҳангдӯстоне дастбакори кандани ин ъалафҳои ҳарза шуда буданд. Оё ба назари Рустами арҷманд, тамоми он осебҳо руфта ва забон суфта шуда? Мусалламан, чунин нест. Ин фароянди бозрустан ҳамчунон идома дорад ва то замоне идома хоҳад дошт, ки дарахти забони порсӣ дубора тановар шавад ва навиштаҳои мову шумо ба забони модаримонро на 7 милюн, ки беш аз 200 милюн тан бихонанду дарёбанд.

***
Рустам Маҷидов бо зикри “фарқ доштани гӯиши тоҷикон ва порсизабонони Варорӯд аз Эрон” менависад: 

“Барои мисол, мо калимаи “телевизион”-ро ба ҳамин тарзи талаффуз ва навишт қабул дорем ва истифода мекунем. Ҳоло аз мо мехоҳанд аз ин навишту талаффуз рӯ тобему “тилвизюн”-ро қабул намоем. Ҳадди ақал метавонистанд шакли дар Эрон пазируфташудаи “симо”-ро пешниҳод кунанд”.

Хуб буд, агар Рустамҷон тавзеҳ медод, ки манзур аз “мо” киҳо ҳастанд. Оё он “мо” ҳамаи тоҷиконро фаро мегирад ё афроди пойбанд ба имлои русиро? Агар манзураш аз “мо” ҳамаи тоҷикон аст, оё банохудогоҳ тобеъияту миллияти тоҷикии ҳамаи дастандаркорони маҷаллаи “Забони порсӣ”-ро лағв кардааст? Агар манзураш аз “мо” касони пойбанд ба имлои русӣ аст, бояд мефаҳмид, ки суҳбат аз имлои порсӣ аст, на русӣ. Вожаи television ба забони порсӣ ба шакли تلویزیون “телевизюн” овонависӣ мешавад. Мо ки худамонро порсизабон медонем, бо чи далеле мантиқӣ бояд онро табдил ба تلویزیان “телевизион” кунем, ҷуз ин ки бегонагон аз мо хоста буданд? Ҳоло ки дасти ситами фарҳангии бегонагон аз сарамон дур шуда, чи зарурате боқӣ мондааст, ки ғуломи як дастури ноҳамхон бо рӯҳи забонамон бимонем? Вақте ки ба хатти порсӣ бармегардем (ва ин иттифоқ хоҳад уфтод), касоне чун Рустами арҷманд чигуна хоҳанд донист, ки имлои ин вожа ба порсӣ تلویزیان “телевизион” нест, балки تلویزیون “телевизюн” аст?
 

Зимнан, вожаи “телевизюн” дар Эрон ҳам “телевизюн” аст. “Садо ва Симо” исми хосси “Кумитаи телевизион ва радиошунавонӣ”-и Эрон аст. Яъне ҳеч кас дар Эрон аз шумо нахоҳад хост, ки “симо”-ро равшан ё хомӯш кунед. Номи он дастгоҳ ба порсии меъёр ҳам “телевизюн” аст.

Агар Рустаму ёрони ҳамандешашро ин пурсиш озор медиҳад, ки чаро “о”-и лотин дар вожаи television табдил ба “вов” (у) шуда, бояд бидонанд, ки дар бештари маворид он ҳарф ба порсӣ “у” баргардон мешуда ва мешавад. Ба “Суқроту Афлотуну Буқрот” мешавад бори дигар таваҷҷуҳ кард, ки пайрави ҳамин қоъидаанд. Ва ҳамин тавр баръакс, “у”-и кӯтоҳи мо ба лотин ва русӣ “o” баргардон шуда ва мешавад. Намунаи боризаш “Согд” аст, ки ҳамон “Суғд”-и порсист. Агар дӯстон ҷуръат мекарданду ин эроди ноъилмиро аз донишварони рус мегирифтанд, ки “чаро “у”-и моро табдил ба “о” кардед”, ҳатман рисолае таҳвилашон медоданд. Ва он гоҳ шояд боварашон мешуд. Чун рисола аз Маскав омадааст ва истидлол аз они русҳост. Асафбор нест?

***
Рустам Маҷидови арҷманд ба мавзӯъи обшустаи “Обама ва Убомо” ҳам ишора карда, ки дар ин маврид мақолаи муфассале дар ҳафтаномаи “Нигоҳ” мунташир шуда буд ва дар ҳамин шумораи нахусти “Забони порсӣ” ҳам мақолаи пурмағзи Исфандиёри Одина мавзӯъро бахубӣ шикофтааст. Истидлолҳоро такрор намекунам, чун дӯстон маҷалларо дар ихтиёр доранд ва метавонанд бо диққати бештар ҷустори “Порсиёна бигӯем, порсиёна нависем...”-ро бихонанд ва агар эроде доранд, бо зикри далелҳои худ, ъолимона бигиранд. Инҷо ба ҳамин қадр иктифо мекунем, ки имлои “Barak Obama” ба забони порсӣ باراک اوباما аст ва дӯстоне, ки алифбои порсӣ балад ҳастанд, ҳатман медонанд, ки он ба пириллик “Борок Убомо” баргардон мешавад, ки аз диди савтиёт ҳамхону ҳамхун бо порсист. 

Ишкол инҷост, ки Рустам исрор дорад номҳову вожаҳои хориҷиро ба имлои русӣ бинависем ва ба ин гумони ботил аст, ки ин шеваи “муҳофизати хуб” аз забони порсист. Чигуна мешавад бо дифоъ аз имлои русӣ аз забони порсӣ “муҳофизат” кард? Вақте ки дар тамоми осори клоссик ва имрӯзии порсӣ “а”-и лотин “о”-и порсӣ маҳсуб мешавад, чаро бояд ҳанҷори забонро шикаст ва онро русмаобона “ОбАма” гуфт? Дар забони порсӣ такякалом (ударение) рӯи ҳиҷои охир меуфтад, на яке монда ба охир (ки талаффузи русист). Умедворам Рустами гиромӣ то инҷо дарёфта бошад, ки дар ҳоли дифоъи сарсахтона аз имло ва талаффузи русӣ аст. Ба чи далели ъақлоние имло ва талаффузи русиро бояд “тоҷиконатар” аз имло ва талаффузи порсӣ (тоҷикӣ) бидонем?

***
Шояд сари Рустам Маҷидовро ба дард овардам бо ин посухи тӯлонӣ. Аммо чораи ҷуз пай гирифтани ҷустор дар баробари пиндор нест. Бавежа онҷо ки мегӯяд: 

“Фаъолони гурӯҳ... меъёри забони порсии Эронро дастур қарор додаанд ва даъват мешавад дигарон низ ҳамин корро кунанд. Аммо то куҷо ин дуруст аст? Ҳоло, мо наметавонем билкулл ин ҳуҷҷатро аз эрониён нусха кунем. Дар ҳоле ки мо вожаҳое мисли “даромад” ва “баромад”-и тоҷикӣ дорем, чаро “вурудӣ” ва “хуруҷӣ”-и арабиро бигирем? Ё “корд”-и тоҷикиро гузошта “чоқу”-и туркиро қабул кунем?.. Бадтар аз ҳама он аст, ки пешниҳод мешавад вомвожаҳои русиро, ки ба онҳо аллакай одат кардаем, бигзорему вомвожаҳои англисию фаронсавиро бигирем. Бале, аз як аҷнабӣ рӯ гардонему равем назди аҷнабии дигар. Ҳоло чи фарқ дорад?!”
Фарқ ин аст, ки мо бед гуфтаему Рустами арҷманд бод шунидааст.
 
Забони порсӣ мунҳасир ба чордевории қишлоқҳои мо намешавад, балки ба фарохнои даштҳову дарёҳо ҳам мерасад ва бахши ъазиме аз ҷаҳонро фаро гирифтааст. Аксарияти қариб ба иттифоқи ҳамзабонони мо огоҳу нохудогоҳ баёнеро пазируфтаанд, ки забони меъёрро шакл додааст. Забони меъёр ҳамон забонест, ки бештарин теъдоди фаровардаҳо (маҳсулот)-и зеҳнӣ ба он офарида мешавад. Ҳадаф аз тарвиҷи забони меъёр берун ҷастан аз пушти ҳамон чордевории қишлоқҳо ва пар гушудан бар фарози даштҳову дарёҳо ва бахши ъазиме аз ҷаҳон аст, ки порсӣ онҷо гӯишвароне дорад. “Даромад” ва “баромад” тарҷумаи мӯбамӯ ё гартабардорӣ (“калька”) аз “вход” ва “выход”-и русӣ аст ва дар осори ҳеч бузурги порсигӯе дақиқан ба ҳамин маънӣ ба кор нарафтааст. Ҳоло бифармоед, ки кадом яке аҷнабисту кадом худӣ. Аз бади рӯзгор ин вожаҳо пеш аз дасткории русҳо дар забонамон бо маъноҳое дигар ҳузур доштаанд. “Даромад” дар забони порсӣ ҳамон маънои “ъоидот” (“доход”)-ро дорад ва “баромад” ба маънии “раво кардан” ё “барори кор” аст ва ба ҳамин маънӣ ҳам дар фарҳангномаҳои клоссики порсӣ омадааст. Ҳоло, агар дар миёни ҷамъи ъазиме аз порсигӯён берун аз чордевории худамон суҳбат аз “даромаду баромад” ба миён оварем, оё фаҳмида хоҳем шуд? Ё аслан муҳим нест, ки фаҳмида шавем?

***
 
Рустами гиромӣ бо қотеъияти рашкбарангезе ҳукм мекунад, ки “вурудӣ” ва “хуруҷӣ” ъарабист, ғофил аз ин ки ин вожаҳо бо ҳайъати порсие, ки ба худ гирифтаанд, танҳо дар забони порсӣ ба ин маъонии хос ба кор мераванд. “Вход” ва “выход” ба забони ъарабӣ “мадхал” ва “махраҷ” аст, на “вурудӣ” ва “хуруҷӣ”, ки ҳар ду барсохтаи порсигӯён ва натиҷатан порсист.

Рустамҷон аз қотеъияти муфрат кӯтоҳ намеояду “корд”-ро аз аз таркиби вожагонии порсии Эрон берун меандозад ва “чоқу”-и порсиро ба туркон мебахшад. Ғофил аз он ки “корд” дар порсии Эрон ҳам корбурди фаровон дорад, аммо маънии он дақиқтар аст ва танҳо дар мавриди корди бузург ба кор меравад. Ва “чоқу” баромада аз “чок” (пора, бурида) ва пасванди порсии “-у” пок порсист ва вежаи корди кӯчак аст. Ҳоло бояд диққат дар корбурди вожаҳоро фидои таъассуби маҳаллие кунем, ки Рустами гиромӣ ба намоиш гузоштааст? Оё беҳтар аст ба яке “корд”-у ба дигарӣ “чоқу” гуфт ё ъибороти “корди калон” ва “корди хурд”-ро сохт, ки дар ниҳоят ҳеч касе ҳам аз он ъиборот баҳра нагирад?

***
Дар идома менависад: 

“Агар дар муҳофизати забони порсием ва ба ин хотир маҷаллае чоп мекунем, пеш аз ҳама бояд худамон забони худро пок кунем. Агар имкони истифодаи вожаҳои порсӣ-тоҷикӣ ҳаст, чаро аз вомвожаҳои арабию туркӣ ва ғайра истифода кунем? Ҳоло, мо ба кӣ мехоҳем забони ноб биомӯзем, ки худамон ба забони ғайр сухан мегӯем ва менависем?”
Шояд ишколи решаӣ дар дарки Рустамҷон аз рисолати гурӯҳ ва маҷаллаи “Забони порсӣ” бошад, ки барои рахна кардани деворҳо омада, на барафроштани деворҳо ва мунзавӣ (изолированный)-тар кардани тоҷикҳо дар ҷазирае, ки гирифтораш омадаанд. Ҳадаф даст ёфтан ба дуриҳост, на кӯтоҳ кардани дастҳо. Манзур гуфтану шунуфтан аст, на ба гӯши худ қисса хондан. Омоҷ бозёфтани тавонмандии ҷаҳонгири порсист, на маҳдуд кардани он ба чордеворӣ. Хоста ғанитар кардани пуштвонаи вожагонист, то битавон бо такя бар он дубора ба пешрафти ъилму фан ноил шуд, на ъақиму нозо (безурриёт) кардани зеҳнҳо. Пештар ҳам гуфта будам, агар дунболи забони поку ноб (ъорӣ аз вомвожа) мегардед, намунаҳояшро дар миёни қабилаҳои бешазори Омозун (Amazon) хоҳед ёфт, ки бо ҷаҳони берунӣ ҳеч пайванду доду ситаде надоштаанд ва шумори луғоти забонашон аз 500 вожа фаротар намеравад ва шумораашон “як, ду, бисёр, бисёр, бисёр” аст.

Дар ҷаҳон ҳеч забони пешрафтае нест, ки вомвожагони бисёре надошта бошад. Тавонмандтарин забони ҷаҳон, ки инглисӣ бошад, 80 дарсади вожагонашро мадюни забонҳои дигар аст. Далели вом гирифтани вожаҳо дар забонҳои пешрафта афзудан бар ғино (боигарӣ)-и маъноии забон аст. Мусалламан, то ҷое, ки метавонем аз вожагони ноби порсӣ баҳра бигирем, бояд чунин кард. Аммо дар мавориде як вомвожа маъноеро илқо мекунад, ки вожаи худӣ надорад. Ба монанди вожаи “қалб”, ки баҳсашро дар гурӯҳ доштем. “Қалб” ҳамон “дил” аст. Аммо “қалбшинос” ҳамон “дилшинос” нест. “Қалбшинос” пизишки мутахассиси ъузви мушаххасе аз бадан аст ва “дилшинос” фардест, ки аз дилу эҳсосоту ъавотифи кас огоҳ бошад. Ҳоло ба хотири таъассуб ва бегонаситезии бархе аз дӯстон месазад, ки яке аз ин маъноҳоро қурбонӣ кунем ва ба ҳар ду “дилшинос” гӯем? Мешавад чунин кард. Аммо забони порсӣ дар натиҷаи ин таъассуби мо ғанитар мешавад ё бечоратар? Мусалламан, дувумӣ посухи дуруст аст.

***
Дорем ба поёни матлаб наздик мешавем, агар андаке дигар ҳавсала кунед. Умедворам Рустами гиромӣ ба тамоми пурсишҳое, ки матраҳ кардааст, посухи дархур бигирад.

Менависад: 

"Дар ҳоле ки “Вожаномак”-и маҷалла миёни бештар аз 65 калима ҳамагӣ 15-16 калимаи порсисту боқӣ арабист, метавонем гӯем, ки маҷалла барои омӯзиши забони порсии тоҷикист?”
Бале, метавонем. Албатта, Рустамҷон дар тавсифи ин бахш иғроқро ба кор бурда ва аз шумори вожагони порсии ноб дар он феҳрест костааст. Аммо бо таваҷҷуҳ ба он чи болотар ъарз шуд, тамоми ин 65 вожа моли ҳалоли забони порсист, чун ҳамагӣ дар навиштаҳои порсии шумораи якуми маҷалла омадаанд ва дар забони рӯзмарраи даҳҳо милюн порсигӯи ҷаҳон ба кор мераванд. Бо ин тафовут ки бархе аз “муҳофизони хуби забони муосири тоҷикию порсии Варорӯд” гоҳ зиёдӣ аз вожаҳои ъарабие кор мегиранд, ки дар забони меъёр ва забони маҷалла корбурди камтаре дорад ё аслан надорад. Ба монанди ҳамин вожаи “калима”, ки имрӯза танҳо дар матнҳои мазҳабӣ меояд ва дар соири бахшҳо ҷои худро ба вожаи порсии ноби “вожа” додааст. Ононе, ки доду ҳавор аз “ъарабгароӣ”-и порсизабонон сар додаанд, ғолибан намедонанд, ки дар забони худашон корбурди вомвожаҳои нозарур бас бештар аст. Пас ин эродро наметавон ҷиддӣ гирифт.

***

Рустам Маҷидов рӯ ба поёни матлаб менависад: 

"Танҳо дар саҳфаи аввали маҷалла ҳашт хато пайдо шуд. Дар дохили муқоваи маҷалла соли чоп 1392, мувофиқи солшумории Эрон, нишон дода шудааст ва 2013, ки мувофиқи тақвими расмии Тоҷикистон аст, дар қавсайн омада аст. Дар ҳоле ки тарҷумаи тоҷикии “Шоҳзодаи хурдакак”-и Экзюпери ҳаст, баргардони эронии онро бо номи туркии “Шоҳзодаи кучулу” чоп кардаанд."
Ёдоварӣ боиста аст, ки вожаи “саҳфа” саҳв аст ва манзур “сафҳа” ё “саҳифа” буда. Шояд ҳам дар чидани ҳуруфи матлаб ин иштибоҳ рух додааст. Мисли яке ду маврид хатои имлоии дигар дар болотари матлаби Рустам Маҷидов (ба монанди “наврӯз” ба ҷои “Наврӯз”, “Муттаҳарӣ” ба ҷои “Мутаҳҳарӣ”, вергулҳои беҷо, “омада аст” ба ҷои “омадааст”, беинсиҷомӣ дар имлои ташдидҳои ъарабӣ чун “билкулл” дар баробари “сафи...” ба ҷои “саффи...”, “бахшиданӣ” ба ҷои “бахшуданӣ”, “сирилик” ба ҷои “сириллик” ва чанде дигар). Одамисту ҷоиз-ул-хато. Аз Рустамҷон хоҳишмандам он “ҳашт хато дар сафҳаи аввал”-ро баршуморанд, то бибинем аз хатоҳои имлоӣ будаанд ё илқоӣ.

Чун маҷалла ба забони порсӣ ва вежаи забони порсӣ ба ду алифбост, солшумории он ҳам ба ду гуна (русӣ ва эронӣ) омадааст ва набояд барои каси фарҳехтае чун Рустам Маҷидов эҷоди пурсиш мекард.

Дар мавриди қиссаи “Шоҳзода-кучулу” (ки Рустамҷон баиштибоҳ “Шоҳзодаи кучулу” навиштааст): агар ӯ дебочаи гӯшаи “Кӯдакистон”-ро мехонд, мусалламан, сардаргум намешуд. Маҷаллаи “Забони порсӣ” тарҷумаи “Шоҳзода-кучулу” ба қалами Аҳмади Шомлуро мунташир мекунад, ки ба ҳамин ном борҳо чоп шудааст. “Шоҳзодаи хурдакак” барои забони меъёр андаке хурдакак аст ва гироию ривоҷ надорад. Ва сад албатта, “кучулу” ба маънии бачаи хурдсол сирфан порсист ва дар забони туркӣ вуҷуд надорад.

***
Саранҷом, Рустам Маҷидов бо пурсишҳои сангине матнашро ба поён мебарад:
“Ҳоло ин маҷалла барои ҳифзи забони тоҷикист ё тахриби он? Барои нишондани забони порсӣ бар ҷойгоҳи муносиб дар Мовароуннаҳр аст ё тарғиби гӯиши эронӣ?”
Бо руҷӯъ ба оғози баҳс Рустамҷон бояд худро аз сардаргумии “тоҷикӣ-форсӣ” раҳо кунад, ки монеъи аслӣ дар дарки мобақии суҳбатҳост ва ба иттиҳоми баноҳақ бастан ба ину он меанҷомад. Мусалламан, маҷаллаи “Забони порсӣ” барои нишондани забони порсӣ бар ҷойгоҳи муносиби он дар хостгоҳаш, ба баракати ёрии шумори андаке аз ҳамвандони хайрпешаи ин гурӯҳ, вориди майдон шудааст. Маҷаллаи гӯишӣ нест, балки меъёр аст, ки барои бархе метавонад дар оғоз сангин бошад. Ин маҷалла барои касоне, ки ба дур аз ғаразу таъассуб мехоҳанд бар донистаҳои худ дар бораи забонашон биафзоянд, ганҷи шойгони ройгоне хоҳад буд. Омадааст, ки бисозаду барафрозад. Омадааст, то ҳамин сӯитафоҳумҳоро бартараф кунад.

Барои Рустамҷон комгорӣ мехоҳам.